دالان بهشت

(Dalan-e Behesht)

دالان بهشت داستانی عاشقانه است که ازبان مهناز روایت می شود. مهناز در خانواده ای نسبتا مرفه ای بزرگ شده است و وضع مالی مناسبی دارد. زمانی که تنها 17 سال دارد از طرف محمد پسر همسایه شان، به او اظهار عشق می شود. می پذیرد و با او ازدواج می کند. در ابتدا همه چیز آرام و شاعرانه و عاشقانه است همانطور که باید می بود اما... نویسند در انتخاب شخصیت اول تلاش کرده است از کلیشها فاصله بگیرد و شخصیت را در بافتی قرار دهد که وی را در آینده به سمت نوعی اصلاح نگاه و نگرش پیش ببرد، مهناز نه فقیر است و نه اجباری در ازدواجش بوده است. کتاب حول ازدواج در سن کم و کم تجربگی و خامی نشات گرفته از آن، شکل می گیرد. هرچند نویسنده و شخصیت هردو از یک جنس اند اما به نظر می رسد که اندیشه های مردسالارانه را به خوبی برای خود دونی کرده اند. چرا کم عملا مهناز عامل مشکلات شناخه می شود و او خود نیز باید راه چاره شان را بیابد. نوعی خودکاوی نیاز است تا مهناز را سربراه کند و اشتباهاتش را برایش معلوم کند.

ققنوس
9789643112134
۱۴۰۵
۴۴۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده نازی صفوی
۵ رمان نازی صفوی رمان‌نویس ایرانی است؛ با رمان‌های عامه‌پسند و احساسی شناخته می‌شود. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. آثار او رابطه، عشق، خانواده، انتخاب و کشمکش‌های اجتماعی را در قالبی پرخواننده دنبال می‌کنند. صفوی نثری روان و مخاطب‌محور دارد و بر پیگیری سرنوشت شخصیت‌ها تکیه می‌کند. او بخشی از جریان رمان عامه‌پسند فارسی است که با خوانندگان گسترده ارتباط برقرار کرده است. برای مخاطب فارسی، آثارش تجربه‌ای از رمان‌خوانی عاطفی و ...
دیگر رمان‌های نازی صفوی
دالان بهشت
دالان بهشت «این منم، خوشبخت‌ترین زن دنیا، که در تاریک و روشن جاده‌ای که به آسمان وصل می‌شود، در حالی که احساس می‌کنم خود بهشت را در کنار دارم، همراه نیمه دیگر وجودم به دالان بهشت می‌روم.» ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر ...
برزخ اما بهشت
برزخ اما بهشت یادم هست آن روز وقتی ته راهرو نگاهم بهش افتاد، درست مثل این‌که چشمم به ملکه عذاب بیفتد، بدنم یخ کرد. وحشت وجودم را پر کرد و زانوهایم سست شد و با این‌که تنها نبودم، بی‌اراده قدم‌هایم کند شد. دلم می‌خواست خودم را پنهان کنم و پشت کسی پناه بگیرم و از آن‌جا فرار کنم...
دالان بهشت
دالان بهشت «این منم، خوشبخت‌ترین زن دنیا، که در تاریک و روشن جاده‌ای که به آسمان وصل می‌شود، در حالی که احساس می‌کنم خود بهشت را در کنار دارم، همراه نیمه دیگر وجودم به دالان بهشت می‌روم.» ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر ...
مشاهده تمام رمان های نازی صفوی
مجموعه‌ها