انتهای پل رومی

(The end of the Roman bridge)

کافه پر شده بود از مهمانانی اسرارآمیز؛ همان قبلی‌ها هم بودند، این‌بار هفت نفر و سر همان میز. داشتند توی صفحه‌ زرد و سیاهی شطرنج بازی می‌کردند. نگاهی کشیده شد به بقیه. وای خدایا تمام تابلوهای کافه خالی شده بودند و همگی پشت میزها نشسته بودند؛ دختر کولی، ونسان ونگوگ و مونالیزا که با همان لبخند سرد و نگاه بی‌حالت به من خیره شده بود. ژوکر از پشت میز به سرعت بلند شد...

واج
9786228184920
۱۴۰۴
۱۱۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول