کتاب «اولین روز من در شرق» نوشتهی لافکادیو هرن را نمیشود صرفا یک سفرنامهی کوتاه دربارهی ژاپن دانست. متن بیشتر شبیه ثبت لحظهای است که یک ذهن غربی برای نخستینبار وارد فضایی میشود که سالها فقط در تخیل و کتابها میشناخته است. لافکادیو هرن در سال ۱۸۹۰ به یوکوهاما میرسد؛ دورهای که ژاپن عصر میجی هنوز میان سنت و مدرنیته معلق است. او از همان ساعتهای ابتدایی ورودش، سوار بر کوروما یا همان ریکشای دستی، از بخش اروپایی شهر فاصله میگیرد و وارد محلههایی میشود که برایش هم آشنا هستند و هم کاملا غریب. او تقریبا همهچیز را با نوعی دقت وسواسگونه ثبت میکند؛ از رنگ لباسها و فرم مغازهها گرفته تا سکوت خیابانها، انعکاس نور روی چوب خانهها و حتی حس رطوبت هوا. این نگاه جزئینگر باعث شده «اولین روز من در شرق» بیشتر از آنکه دربارهی ژاپن باشد، دربارهی تجربهی مواجههی اولیه با جهانی ناشناخته باشد؛ جهانی که هنوز برای نویسنده به واقعیت عادی تبدیل نشده و همین فاصله، به متن حالتی زنده و بیواسطه داده است. هرن در این جستار ژاپن را مثل بسیاری از شرقشناسان قرن نوزدهم فقط بهعنوان سرزمینی عجیب و رمزآلود نمایش نمیدهد، هرچند رد نگاه اگزوتیک در بعضی توصیفها دیده میشود. تفاوت او در این است که بهجای تمرکز بر جلوههای نمایشی، روی جزئیات روزمره مکث میکند. او به نحوهی حرکت مردم، فرم تعظیمکردن، سکوت کوچهها و حتی چینخوردگی پارچهها توجه دارد که همین ویژگی باعث میشود متن حس یک مشاهدهی واقعی را منتقل کند. در بسیاری از بخشها خواننده احساس میکند هرن هنوز نمیداند دقیقا با چه فرهنگی روبهرو شده است؛ فقط میداند که همهچیز با آنچه پیشتر تجربه کرده تفاوت دارد. این بلاتکلیفی ذهنی، یکی از ارکان مهم کتاب است. او مدام میان شیفتگی و فاصله حرکت میکند؛ گاهی ژاپن را مثل فضایی رویایی توصیف میکند و چند خط بعد دوباره به مشاهدهای بسیار ساده و زمینی برمیگردد. همین تغییر مداوم لحن، متن را طبیعی کرده و باعث شده نثر او برخلاف بسیاری از سفرنامههای قدیمی هنوز هم تازه بهنظر برسد. یکی از ویژگیهای مهم کتاب توجه شدید نویسنده به فضا و حس بینایی است. تقریبا همهچیز در متن یا نور دارد یا رنگ یا حرکت. این مسئله باعث شده سفرنامه حالتی سینمایی پیدا کند. بااینحال زیر این توصیفهای آرام، نوعی اضطراب پنهان هم وجود دارد؛ اضطراب کسی که وارد فرهنگی شده که قواعد نانوشتهاش را نمیشناسد. هرن مجذوب محیط است، اما همزمان میفهمد که همیشه یک بیگانه باقی خواهد ماند. همین تضاد یعنی کشش و فاصله، به متن عمق داده است. وقتی جریان زندگی او را بدانیم، این جستار معنای متفاوتی پیدا میکند؛ چون هرن بعدها در ژاپن ماند، تابعیت این کشور را گرفت و با نام «کویزومی یاکومو» شناخته شد. بنابراین «اولین روز من در شرق» فقط روایت یک روز نیست، بلکه آغاز دگرگونی هویتی نویسندهای است که آرامآرام خودش را بخشی از جهان شرقیای دید که در ابتدا فقط برایش یک رویای دور بود.