اگر شرور بودیم

(If we were villains)

رمان «اگر شرور بودیم» اثر ام. ال. ریو، تریلری روان‌شناختی در بستر فضای دارک آکادمیا است که در آن ادبیات نمایشی، جنایت و بحران هویت در هم تنیده می‌شوند. داستان در دو خط زمانی موازی پیش می‌رود: در زمان حال، الیور مارکس پس از ده سال حبس به اتهام قتلی که سایه تردید بر آن سنگینی می‌کند، از زندان آزاد می‌شود و کارآگاهی که زمانی او را دستگیر کرده بود، اکنون در آستانه بازنشستگی، طالب شنیدن «حقیقت کامل» از زبان اوست. بازگویی الیور ما را به گذشته، به سال چهارم تحصیل او و شش دوستش در کنسرواتوار هنرهای دراماتیک دلچر می‌برد؛ جایی که تمرکز انحصاری بر آثار شکسپیر، نه فقط حرفه و تحصیل، که تمام زیست این هفت نفر را شکل داده است. در این جمع، هر یک از شخصیت‌ها نقشی تقریبا ثابت در صحنه و زندگی دارند: قهرمان، شرور، ظالم، اغواگر، دختر معصوم و… . این الگوهای نقش‌پذیری، به تدریج از سطح نمایش به هسته هویتی افراد نفوذ می‌کند و آن‌ها را در قالب‌هایی از پیش تعریف‌شده زندانی می‌سازد. وقتی توزیع نقش‌ها در اجرای شکسپیری آتی تغییر می‌کند، تعادل ظریف قدرت و صمیمیت در گروه بر هم می‌خورد. رقابت هنری به حسادت شخصی، ستایش استعداد به کینه‌ورزی خاموش و رفاقت به میدان نبردی زیرپوستی بدل می‌شود؛ مسیری که سرانجام به مرگی مرموز ختم شده و بازماندگان را وادار می‌کند بزرگترین بازی زندگی خود را، این‌بار بیرون از صحنه تئاتر، برای پنهان کردن حقیقت اجرا کنند. ریو با هوشمندی از لو دادن کامل ماجرا پرهیز می‌کند و بخش مهمی از تعلیق اثر را بر ناگفته‌ها و نیمه‌حقیقت‌ها بنا می‌گذارد. مضمون محو شدن مرز بین هنر و واقعیت یکی از محورهای پررنگ رمان است. دانشجویان دلچر تا آن اندازه در دیالوگ‌ها، تراژدی‌ها و الگوهای شخصیتی شکسپیر غرق می‌شوند که جهان پیرامون را همچون صحنه‌ای دیگر می‌بینند و خودآگاه یا ناخودآگاه بر اساس قواعد درام رفتار می‌کنند. این «تئاتری شدن» زندگی روزمره، زمینه را برای وسواس و فروپاشی روانی فراهم می‌کند: فشار آکادمیک سنگین، انتظار برای کمال هنری و روابط سمی و درهم‌تنیده در گروه، شخصیت‌ها را به مرز جنون می‌رساند. کتاب به ظرافت نشان می‌دهد که چگونه اشتیاق اصیل هنری، اگر با تعادل عاطفی و عقلانی همراه نشود، می‌تواند به خودویرانگری و خشونت منتهی شود. ریو همچنین هویت را در نسبت با نقش‌پذیری بررسی می‌کند: این‌که تا چه حد ما نقش‌هایی را که جامعه، نهاد آموزشی یا گروه دوستان بر ما تحمیل می‌کند، درونی می‌سازیم و در چه نقطه‌ای تلاش برای شکستن این نقش‌ها به بحرانی تراژیک بدل می‌شود. این مضمون در تعامل با ارجاعات مکرر به شکسپیر، بعدی اخلاقی و فلسفی پیدا می‌کند؛ گویی شخصیت‌ها محکوم‌اند تراژدی‌های شکسپیری را نه فقط بازی، بلکه «زیست» کنند. از نظر سبک، «اگر شرور بودیم» زبانی آگاهانه ادبی و فضاساز دارد. لحن، تاریک، اندکی متکلف و کاملا هم‌سو با سنت دارک آکادمیا است: محیطی گوتیک، منزوی و به‌شدت نخبه‌گرایانه که در آن کتابخانه‌ها، صحنه‌های تمرین و خوابگاه‌های دانشجویی به پس‌زمینه‌ای برای تنش‌های روانی بدل می‌شوند. ساختار رمان با استفاده از تقسیم‌بندی شبیه پرده‌ها و صحنه‌های نمایشی، ادای دینی مستقیم به تئاتر شکسپیری است و روایت را به نوعی «نمایشنامه‌ی رمان‌گونه» تبدیل می‌کند. این انتخاب ساختاری، یکی از نقاط قوت اثر است و به آن عمق ادبی و انسجام تماتیک می‌بخشد. در مقابل، اغراق در شکسپیری صحبت کردن شخصیت‌ها در مکالمات روزمره گاه حالتی تصنعی و غیرواقعی ایجاد می‌کند و ممکن است برای برخی خوانندگان آزارنده باشد. ریتم کند بخش‌های آغازین، که بیشتر صرف فضاسازی و تشریح روابط می‌شود، نیز می‌تواند تا پیش از وقوع قتل برای خواننده‌ای که انتظار تعلیق سریع‌تری دارد، خسته‌کننده به نظر برسد؛ هرچند همین کندی، زمینه عاطفی لازم برای شوک‌های بعدی را فراهم می‌کند. در جمع‌بندی، «اگر شرور بودیم» اثری است که ارزش ادبی و فرهنگی خود را از ترکیب موفق معمای جنایی، تحلیل روان‌شناختی و گفت‌وگو با سنت شکسپیری به دست می‌آورد. ریو با کاوش در جاه‌طلبی هنری، مسئولیت اخلاقی، ماهیت نقش و حقیقت، رمانی خلق می‌کند که فراتر از یک تریلر سرگرم‌کننده، به تأملی درباره هویت، گناه و بهای هنر بدل می‌شود؛ و همین لایه‌ی چندبعدی، دلیل اصلی ماندگاری و اهمیت آن در میان آثار معاصر دارک آکادمیا است.

خلوت
9786228859088
۱۴۰۴
۴۰۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول