برج سکوت

(The Tower of Silence)

برج سکوت داستانی نو و تفکر برانگیز از نویسنده ی معاصر، حمیدرضا منایی است. این کتاب که در سه جلد با نام های نمایش مرگ، دیوار شیشه ای و در مرز دیدار روشنان توسط انتشارات نیستان به چاپ رسیده، به بررسی یکی از بزرگ ترین معضلات اجتماعی به نام اعتیاد، در قالب داستانی گیرا می پردازد. این رمان تکان دهنده که با تحسین بسیاری از مخاطبان مواجه شده است به چند دلیل مورد توجه قرار می گیرد. اولین مساله راوی داستان و نحوه ی روایت مستند وار آن است. نویسنده تلاش کرده تا با گره زدن دوربین نگاه مخاطب و راوی قصه، تمام زیرساخت ها و دلایل کوچک و بزرگی که یک فرد را به دام اعتیاد می کشاند نشان بدهد. لذا خواننده هر چه در سطر های کتاب پیش می رود، با دلایل و کنجکاوی های شخصیت ها، که یک عضو معمولی اجتماع مثل خود او هستند بیشتر همذات پنداری می کند. شیوه ی داستانی و درام پیش رونده، آنچه باید گفته و دیده شود به نحوی لذت بخش و به دور از ملال بیان می کند و به مخاطب به هیچ عنوان حس سرزنش و نصیحت دست نمی دهد. پس خواننده در کنار شخصیت ها شاهد ماجراست و همانند آن ها در رویداد های قصه، گاه متحیر و گاه مغلوب می شود. مساله ی دیگر استفاده های به جا و دقیق گفتگوهای محاوره ای در کنار زبان رسمی کتاب است که حس معاصر بودن و تازگی به خواننده می دهد. در کنار همه ی این موارد، قرار داشتن مخاطب در جریان ایده ها و افکار و اتفاقات بیرونی و لمس چگونگی خروج شخصیت های قصه از روند طبیعی زندگی و درگیر شدن آنان با پدیده ی بیمارگونه ی اعتیاد، دیدگاه خواننده را نسبت به این معضل عظیم اجتماعی تحت تاثیر قرار می دهد.

نیستان
9786222086527
۱۴۰۵
۷۹۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حمیدرضا منایی
برج سکوت 3 (در مرز دیدار روشنان)
برج سکوت 3 (در مرز دیدار روشنان) تف! زندگی خیلی بی‌رحم است چون برای آن‌چه به سر ما می‌آورد هیچ‌وقت توضیح نمی‌دهد. حتی لحظه‌ای صبر نمی‌کند که جای زخم‌هات را بلیسی و کمی آرام بگیری. آدم‌ها هم خیلی بی‌رحم‌اند چون فلاکت و بدبختی دیگران را می‌بینند و جای کمک، خود را کنار می‌کشند... همه‌شان می‌خواهند جز گروه برنده‌ها باشند... بعضی‌ها هم به خاطر شرارت ذاتی‌شان با لگد ...
برج سکوت 1 (نمایش مرگ)
برج سکوت 1 (نمایش مرگ) توی قرچک یک هفته اول قرنطینه بودم، همه همین‌طورند؛ اعصاب‌ها داغون... خون جلو چشم‌ها را گرفته... به راحتی می‌توان آدم کشت یا کشته شد... همه‌جورش هم پیدا می‌شود؛ زیر حکمی، دزد، جانی، کلاه‌بردار، ورشکسته، دیه‌ای، چک‌برگشتی، قاچاقچی جز و بیش‌تری‌ها خمار... جنس آن تو قیمت ندارد... فراوان هم هست! یک عده از این راه پول پارو می‌کنند...
برج سکوت3 (در مرز دیدار روشنان)
برج سکوت3 (در مرز دیدار روشنان) تف! زندگی خیلی بی‌رحم است چون برای آن‌چه به سر ما می‌آورد هیچ‌وقت توضیح نمی‌دهد. حتی لحظه‌ای صبر نمی‌کند که جای زخم‌هات را بلیسی و کمی آرام بگیری. آدم‌ها هم خیلی بی‌رحم‌اند چون فلاکت و بدبختی دیگران را می‌بینند و جای کمک، خود را کنار می‌کشند... همه‌شان می‌خواهند جز گروه برنده‌ها باشند... بعضی‌ها هم به خاطر شرارت ذاتی‌شان با لگد ...
برج سکوت 2 (دیوار شیشه‌ای)
برج سکوت 2 (دیوار شیشه‌ای) مانده بودم با سر برهنه! صبح فهمیدم... وقتی آفتاب زد... داشتم توی آینه سر و صورتم را نگاه می‌کردم... یکی از لگدهای پسره خورده بود توی صورتم. لبم بدجوری پاره شده و تمام چانه و سینه مانتوم پر خون بود... چاره‌ای نداشتم. همان‌جور با سر برهنه راه افتادم. آدم حسابی‌ها سوارم نمی‌کردند و آش و لاش‌ها بوق می‌زدند...
مشاهده تمام رمان های حمیدرضا منایی
مجموعه‌ها