کتاب «روزی که نمایشگرها از کار افتادند» اثر دنی والاس، نویسنده و کمدین بریتانیایی، رمانی است که با زبانی ساده و طنزآمیز به زندگی کودکان و نوجوانان امروز میپردازد. والاس در این رمان تلاش میکند وابستگی روزافزون بشر به فناوری را از زاویهی تجربهی یک کودک بررسی کند؛ تجربهای که در عین سرگرمکننده بودن، جنبههای تأملبرانگیزی نیز دارد. روایت کتاب با معرفی شخصیت اصلی، دختری دهساله به نام استلا آغاز میشود. او صبح یک روز عادی بیدار میشود و متوجه میگردد که هیچ دستگاه دیجیتالی در خانه کار نمیکند. تلویزیون، موبایل، تبلت و حتی تابلوهای دیجیتال شهر از کار افتادهاند. این رخداد مرموز فقط محدود به خانهی استلا نیست، بلکه تمام کشور و حتی جهان را در بر گرفته است. نبود نمایشگرها باعث ایجاد سردرگمی گسترده در جامعه میشود، زیرا بیشتر امور روزمره بر پایهی فناوری انجام میگیرد. استلا و خانوادهاش در حالی با این وضعیت روبهرو میشوند که مادربزرگ او در شهری دورافتاده بیمار است و نیاز به کمک دارد. بخش میانی کتاب به سفر جادهای خانوادهی استلا اختصاص دارد؛ سفری که بدون GPS، نقشههای آنلاین و ابزارهای هوشمند انجام میشود. نویسنده در این بخش نشان میدهد که چگونه شخصیتها باید از روشهای سنتی برای پیدا کردن مسیر استفاده کنند. پرسیدن آدرس از رهگذران، استفاده از نقشهی کاغذی و مواجهه با آدمهای ناشناس از جمله موقعیتهایی است که در دل این سفر شکل میگیرد. این تجربهها باعث میشود روابط میان اعضای خانواده تغییر کند و هر کدام از آنها مهارتهایی را که مدتها فراموش کرده بودند دوباره به کار بگیرند. در لایهی عمیقتر کتاب به موضوعاتی مانند وابستگی به تکنولوژی، اهمیت ارتباطات انسانی و نقش خانواده در مدیریت بحران میپردازد. قطع کامل صفحهنمایشها فضای جدیدی ایجاد میکند که در آن کودکان و بزرگسالان مجبورند با یکدیگر گفتوگو کنند، زمان بیشتری را بیرون از خانه بگذرانند و مسئلهها را بدون تکیه بر اینترنت حل کنند. این تغییرات برای استلا نقطهی آغاز رشدی فردی است که او را نسبت به تواناییهای خودش آگاهتر میکند. والاس بدون ارائهی پیامهای مستقیم، نشان میدهد که چگونه نبود فناوری میتواند زمینهساز تجربههایی متفاوت و سازنده باشد.