دختر بعدی

(Next Girl)

رمان «دختر بعدی» یکی از نمونه‌های شاخص در مجموعه تریلرهای روان‌شناختی و رویه‌ای پلیسی کیت بولد است؛ آثاری که اغلب بر محور شخصیت‌های زن مأمور قانون شکل می‌گیرند و میان روان‌شناسی جنایی، تعقیب پلیسی و تعلیق روایی پیوندی فشرده ایجاد می‌کنند. بولد در این رمان، همانند بسیاری از آثار هم‌سبک خود، تمرکز را نه صرفا بر جنایت، بلکه بر فرایند ذهنی واکنش به آن می‌گذارد؛ به‌ویژه بر ذهن مأموری که باید در برابر جنایتکار، قربانی و ساختارهای پیچیده‌ی سیستم قضایی هم‌زمان نقش‌آفرینی کند. داستان با کشف جسدی آغاز می‌شود که نشانه‌هایی آیینی در صحنه‌ی قتل باقی مانده است؛ نشانه‌هایی که نمایانگر حضور یک قاتل زنجیره‌ای منظم و وسواس‌دار است. با شروع تحقیقات، شخصیت اصلی-مأمور زن جوان و حرفه‌ای FBI-درگیر روند دشوار ساختن پروفایل روانی مجرم می‌شود. او معمولا گذشته‌ای آسیب‌خورده یا زخمی روحی در پیشینه دارد؛ عنصری که از یک‌سو توانایی او در همدلی شناختی با مجرم را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر، موجب شکنندگی روانی و فرسایش تدریجی او می‌شود. روایت از ابتدا نشان می‌دهد که جست‌وجوی ذهن قاتل، خود نوعی سقوط کنترل‌شده در تاریکی‌های روان انسانی است. ساختار رمان بر مکانیزم شناخته‌شده‌ی «زمان در حال تمام شدن» بنا شده است. قاتل قربانی بعدی-«دختر بعدی»-را انتخاب کرده و هر فصل، همچون تیک‌تاک ساعت، فشار روانی را بر خواننده افزایش می‌دهد. بولد با جابه‌جایی سریع میان سه زاویه‌ی دید-مأمور در حال تحلیل، قربانی ربوده‌شده و خود قاتل-تعلیقی پیوسته ایجاد می‌کند. قربانی اغلب در فضایی بسته، مرعوب و بی‌صدا حضور دارد و بخش‌های مربوط به او نه‌تنها احساس خطر را تشدید می‌کند، بلکه رمان را از سطح یک بازی ذهنی صرف فراتر می‌برد و بعد انسانی بحران را برجسته می‌کند. یکی از درون‌مایه‌های مهم رمان، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «دام همدلی» نامید: پروفایلر برای فهمیدن قاتل ناگزیر است خود را در ذهن او قرار دهد و همین امر نوعی همذات‌پنداری ناخواسته ایجاد می‌کند. این نزدیکی ذهنی اگرچه به پیش‌بینی رفتار قاتل کمک می‌کند، اما هم‌زمان مرزهای روانی مأمور را تهدید می‌کند. بولد این فرآیند را با دقت ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه توانایی تحلیل، با افزایش فشار روحی می‌تواند به نقطه‌ی فروپاشی نزدیک شود. در سوی دیگر، قاتل زنجیره‌ای رمان با الگویی مشخص عمل می‌کند؛ الگویی که در ادبیات پلیسی «امضا» نامیده می‌شود. این امضا نه بخشی از روش قتل، بلکه بیانگر نیاز روانی و هویت پنهان مجرم است. روند تحلیل مأمور-از مطالعه الگوهای تکرارشونده گرفته تا تعیین شعاع جغرافیایی، بررسی قربانیان احتمالی و پیش‌بینی محل ضربه‌ی بعدی-رمان را وارد قلمرو رویه‌های پلیسی می‌کند و نوعی واقع‌نمایی مستندگونه ایجاد می‌کند. «دختر بعدی» نقاط قوت ژانر تریلر پلیسی را به‌خوبی در خود جمع کرده است: ریتم سریع، فصل‌های کوتاه، تنش روانی مداوم و جابه‌جایی دیدگاه‌ها که خواننده را پیوسته در حالت انتظار نگه می‌دارد. با این حال، مانند بسیاری از آثار پرتیراژ این ژانر، برخی کلیشه‌ها نیز حضور دارند؛ از جمله قاتل نابغه‌ی دچار وسواس یا مأمور زنی که گذشته‌ی تلخ او بر کارش سایه انداخته است. بولد این عناصر آشنا را با مهارتی روایی مدیریت می‌کند، هرچند گاه پرداخت شخصیت‌های فرعی یا پیامدهای اجتماعی جنایت در سایه‌ی حرکت سریع داستان قرار می‌گیرد. در مجموع، «دختر بعدی» داستانی است که بر لبه‌ی باریک میان روان‌شناسی و اکشن حرکت می‌کند. رمان نشان می‌دهد که در دل خشونت سازمان‌یافته، تنها ترکیب تحلیل دقیق، شهود انسانی و اراده‌ی اخلاقی است که می‌تواند چرخه‌ی قتل را متوقف کند. بولد با استفاده از فرمی پرشتاب و محتوایی روان‌کاوانه، تجربه‌ای پرتنش و درگیرکننده برای خواننده خلق می‌کند؛ تجربه‌ای که هم جذابیت ژانر را حفظ می‌کند و هم پیچیدگی‌های ذهنی مواجهه با شر را به تصویر می‌کشد.

مریم اجاقی
صندوقچه
9786228851730
۱۴۰۴
۱۸۹ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول