کی‌خسرو شاه نو

(Kay Khosrow Shah Nou)

جهان را چنین است ساز و نهاد ز یک دست بستد، به دیگر بداد کی‌خسروی جوان، شاه ایران، به میهن بازگشت. ایرانیان پس از سال‌هایی تلخ و سخت شادمانی کردند. در همین زمان، طوس، فرزند نوذر (شاه پیشین ایران)، سر به شورش برداشت و گفت شاه ایران نباید از مادری تورانی باشد و فریبرز، فرزند کاوس، شاه ایران است. گودرز پهلوان از سخن طوس برآشفت؛ او باور داشت کی‌خسرو فره‌ی ایزدی دارد. گروهی از سپاهیان با طوس و گروهی با گودرز همراه و برای جنگ آماده شدند. سایه‌ی شوم جنگ ویرانگر داخلی پس از سال‌ها رنج و خشکسالی بر سر میهن افتاد. جنگی که در دو سوی آن، جوانان ایرانی کشته می‌‌شدند. کاوس دو پهلوان (طوس و گودرز) را فراخواند. گفت‌وگوها به ‌سرانجام نرسید. چاره در آزمونی دشوار بود تا پیروز آن، شاه آینده‌ی ایران باشد.

9786223501227
۱۴۰۴
۱۴۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محسن دامادی
۴ رمان محسن دامادی، با نام اصلی Mohsen Damadi، فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است. و زادگاهش کرمان ثبت شده. او در معرفی‌های ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته می‌شود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کرده‌اند. اهمیت کار او فقط در تعداد کتاب‌ها یا شهرت عنوان‌ها خلاصه نمی‌شود؛ مسئله اصلی صدایی است که از خلال نوشته‌ها شکل گرفته است. برای خواندن آثارش باید به زمینه فرهنگی، زبان و زمانه‌ای توجه کرد که متن‌ها در آن ساخته شده‌اند. همین زمینه، لحن و انتخاب موضوع را روشن‌تر ...
دیگر رمان‌های محسن دامادی
پسران فریدون
پسران فریدون فردوسی داستان را پس از سرنگونی ضحاک آغاز می‌کند تا بگوید روزگاری سخت بر مردم ایران گذشت تا مردم با شاهی از نژادی نورانی و پاک، بر زشتی پیروز شوند. شاعر در ابتدای داستان می‌گوید مادر فریدون از این بابت خشنود بود، زیرا انتقام شوهرش گرفته شد. پس از آن، مادر دانست دیگر به مال و دارایی نیاز ندارد، پس ...
افسانه 1 نجیب‌زاده ایرانی
افسانه 1 نجیب‌زاده ایرانی ... گفتم قبول. اگر زود نمی‌گفتم، ممکن بود اما و اگر بیاید. ناباورانه نگاهم کرد. گفتم به یک شرط. در سیمای محتاط یا به زبان قلب او، ترسوی من چی دید؟... تند لباس پوشید. نه مثل همیشه. اصرار نکردم دکمه‌های مانتویش را ببندد یا گره روسری را سفت کند. دو تکه روبان سبز به مچ دست‌ها بست. به رو نیاوردم. ...
کافه کلاچ
کافه کلاچ کافه‌ای شبیه دیگر کافه‌ها. میزها با رومیزی، روی میزها، گلدانی با شاخه گل و... در بالای صحنه، جایی با نقش و نگاری کهنه، گویی جای نمایش یا اجرای موسیقی بوده است، نزدیک آن تلویزیونی روی چارپایه. یک طرف، جایی به شکل پلکانی، انگار جای تماشاگران بازی یا نمایش باشد. کنار در ورودی، پنجره‌ای است به خیابان و جلوی پنجره، پرده‌ای ...
مشاهده تمام رمان های محسن دامادی
مجموعه‌ها