تابستان خیس
پرده آخر از نمایش یک دوستی بیست ساله که برای دیدن آن، کامران افخم را از تهران به رامسر میکشاند. دیدار با دوستی از آن سالها و گفتگوهایشان زخمهایی را باز میکند که گذر زمان آنها را التیام نبخشیده است. و تابستان با بیان آن رازها خیسترین روزهای خود را تجربه میکرد...
«... تمام نگاه زیبای عاری از تظاهر و ...