کتاب «چگونه کلکا پانکین به برزیل پرواز کرد» نوشتهی دانیل خارمس یکی از آثار کوتاه و طنزآمیز این نویسندهی آوانگارد روس است که در دههی ۱۹۲۰ نوشته شد. داستان در ظاهر برای کودکان نوشته شده، اما مثل بسیاری از آثار خارمس، لایههایی از طنز سیاه و نگاه فلسفی به واقعیت در آن وجود دارد. روایت دربارهی دو کودک به نامهای کلکا و پتکا است که با ذهنیتی پر از خیال و شک، وارد سفری غیرممکن میشوند. خارمس با زبانی ساده و پر از تکرار، جهانی خلق میکند که در آن مرز میان واقعیت و تخیل از بین میرود. ماجرا با تصمیم ناگهانی کلکا برای سفر به برزیل شروع میشود؛ جایی که در ذهن او پر از حیوانات رنگارنگ و ماجراجویی است. پتکا که همواره منطقیتر و شکاک است، با هر حرف کلکا مخالفت میکند و از او دربارهی جزئیات سفر میپرسد. گفتوگوهای تکراری و بینتیجهی آنها هستهی طنز داستان را میسازد. در نهایت کلکا با روشی کودکانه و غیرواقعی راهی سفر میشود و پتکا نیز همراه او میماند. مسیر آنها پر از موقعیتهای عجیب و خندهدار است که هیچکدام منطقی به نظر نمیرسند. در ادامه دو دوست در مکانهایی میافتند که قرار است برزیل باشند، اما نشانههای آن بیشتر به روستاهای روسیه شبیه است. برخوردشان با «بومیهای خیالی»، گفتوگوهای بیمعنا و اتفاقات تصادفی، فضای پوچ و خندهدار داستان را شکل میدهد. در پایان آنها به خانه بازمیگردند؛ کلکا هنوز باور دارد سفرش واقعی بوده و پتکا همچنان شک دارد. در ظاهر کتاب دربارهی دو کودک ماجراجوست، اما در باطن، دربارهی انسانهایی است که میان رویا و واقعیت، منطق و خیال، سرگرداناند.