کتاب «گذار روزگار» بازتاب گفتوگویی است که رومن گاری در سال ۱۹۸۰ با رادیو کانادا انجام داد. این گفتوگو به صورت تکگویی تدوین شده و میتوان آن را به نوعی مرور پایانی بر زندگی او در نظر گرفت. گاری در این مصاحبه بخشهای مختلف زندگیاش را مرور میکند، از دوران کودکیاش در اروپای شرقی، مهاجرت به فرانسه، تا دوران جنگ جهانی دوم و فعالیتهای سیاسی و ادبیاش. در این گفتوگو، او درباره تجربههای شخصیاش حرف میزند؛ از نقش مادرش در شکلگیری شخصیتش تا فعالیتش به عنوان خلبان در نیروی هوایی فرانسه و بعدها کارش به عنوان دیپلمات. گاری همچنین به تجربههایش در زمینه نوشتن و دغدغههایی مثل هویت و چندگانگی شخصیتی اشاره میکند، بهخصوص موضوع استفاده از نام مستعار "امیل آژار" که بخشی از زندگی حرفهایاش را پنهان کرده بود. او در خلال این گفتگو صراحتا میگوید که دیگر فرصتی برای نوشتن یک زندگینامهی دیگر ندارد. با توجه به اینکه او چند ماه بعد از ضبط این مصاحبه خودکشی کرد، این جمله معنای خاصی پیدا میکند. این اثر در واقع تبدیل شده به نوعی وصیت فکری و شخصی گاری، که در آن آخرین برداشتهایش از زندگی، موفقیتها و شکستهایش، و نگاهی که به گذشته دارد، بیان میشود. کتاب به چهار بخش تقسیم شده و در هر قسمت، یکی از دورههای زندگی گاری روایت میشود. او از سختیهای کودکیاش، نقش مادرش، سالهای جنگ، دورهی فعالیت دیپلماتیک، تجربهاش در هالیوود، و ازدواجش با بازیگر آمریکایی جین سیبرگ صحبت میکند. این گفتگو در مجموع تصویری کامل از مسیری که طی کرده ارائه میدهد، بدون آنکه در قالب داستانپردازی یا تحلیلهای ادبی پیچیده قرار بگیرد. این متن بیشتر شبیه یک روایت شخصی صریح و فشرده از زندگی فردی و حرفهای اوست.