«گوگرد» رمانی نوشتهی عطیه عطارزاده است. این نویسنده را خوانندگان جدی ادبیات با رمان موفق «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» میشناسد. او در این رمان، روایتش را از زبان سگی که جاودانه شده، پیش میبرد. گوگرد مثل رمان قبلی این نویسنده یعنی «مجمعالوحوش» حال و هوایی تاریخی دارد. ترکیب عناصر فانتزی و تخیلی بر بستر وقایع تاریخی، شیوهی روایتی است که عطارزاده در دو رمان اخیرش انتخاب کرده است. یک سگ که جاودانه است، شاهد زندگی و مرگ چند نسل از یک خانواده است. داستان از زبان همین سگ روایت میشود که در یک داروخانه در تهران اواخر قرن دوازدهم هجری زندگی میکند. نویسنده با انتخاب این راوی، داستانش را از زاویه و نگاهی تازه و غیرکلیشهای تعریف میکند و امکان ارائه دیدگاهی نمادین و متفاوت دربارهی انسان را فراهم کرده است. تلاش انسان برای جاودانگی و پرداختن به مفهوم مرگ و زندگی از مضامینی هستند که در این رمان مطرح شدهاند. در روزگار قحطی سگی در خندق تهران زاییده میشود که نامیراست. این سگ شاهد آزمایشی عجیب و غریب است. مردی سیاهپوش در زیرزمین یکی از اولین دواخانههای تهران رازی را با پادوی یتیمی در میان میگذارد؛ رازی خونآلود و آغشته به بوی گوگرد. هیچ شامهای غیر از شامهی سگ توان شنیدن این راز را ندارد. سگ بودن اما کار هر کس نیست، باید زندگی سگی را انتخاب کرد و تاب چنین زیستنی را داشت. پاداش این نوع زندگی «جاودانگی» است. خواننده در «گوگرد» پا به پای سگی لاغر و پیر از کوچهپسکوچههای دورههای مختلف زمان گذر میکند تا یحیای یکپا را پیدا کند. یحیا از همین سگ شیر خورده و نفرین شده تا مثل پدرش و اجدادش و تمام افرادی که در زیرزمین نمور داروخانه بودهاند در پی راز جاودانگی پیر شود. در داستان از مرد سیاهپوشی یاد میشود که سرچشمهی جاودانگی بوده و راز این معجزه را برای پدر یحیای پیر افشا کرده است. راوی داستان جهان و انسانها و احساسات آنها را از طریق بو کشف میکند. این امر باعث شده است که فضای رمان گاهی شاعرانه شود و احساسات انسانی به شکل تازهای روایت شود و درک خواننده از این احساسات عمیقتر شود. برای مثال، حسرت شبیه بوی بادام تلخ است و شادی بویی مثل عطر عسل دارد. عشق هیچ بویی ندارد! تبدیل مفاهیم انتزاعی به تجربههایی ملموس و عینی کار سختی است که نویسنده به خوبی از پس آن برآمده است. «گوگرد» رمانی متفاوت با فضایی تازه و شگفتانگیز است و خواندن آن تجربهای لذتبخش.