سینگورینگ

(Singoring)

«سینگورینگ» مجموعه‌ای از خاطرات و نوستالژی‌های دوران کودکی و نوجوانی علی خدایی از سال‌های زندگی‌اش در تهران و اصفهان است. این کتاب دردسته‌ی ناداستان قرار می‌گیرد، هرچند نوع نگاه و زبان و ساختار این روایت‌ها به‌گونه‌ای است که به داستان نزدیک هستند. نام کتاب خوانند‌ه را به دهه‌ی نوستالژیک پنجاه می‌برد؛ «سینگورینگ» ‌نوعی رادیوی حلزونی بود که کمپانی ناسیونال اوایل دهه ۵۰ آن را به بازار آورد. آن سال‌ها این شرکت یک مسابقه تبلیغاتی برگزار می‌کرد که در آن آهنگی پخش می‌شد و به پنج نفر که نام آهنگ را ‌درست حدس می‌زدند، رادیوی سینگورینگ اهدا می‌کرد. این ناداستان‌ها روایتی غیرخطی دارند و راوی از زمان حال به گذشته می‌رود و با این رفت و برگشت‌ها به نوعی تغییرات و اتفاقاتی را که در این میان رخ داده، پیش چشم خواننده می‌گذارد. بازگشت به گذشته‌ی ازدست‌رفته، بار نوستالژیکی دارد که اعماق وجود خواننده را قلقلک می‌دهد. این ساختار غبرخطی البته ساختار این متن‌ها را به داستان‌های مدرن نزدیک کرده است. بخش مهمی از این روایت‌ها در اصفهان می‌گذرد؛‌ شهری که در آثار خدایی همچون یک شخصیت حضوری پررنگ دارد. روایت‌ها به نوعی حکایت اصفهانی شدن علی خدایی نیز هست، روندی که با کتابی از جمال‌زاده آغاز می‌شود. شهر تهران نیز در برخی روایت‌ها حضوری پررنگ دارد و با خاطرات‌جمعی و نوستالژی‌های مردم تهران پیوند دارد، هرچند برخی از روایت‌ها، مانند «آهنگ‌های تلویزیون»، «فیلم‌فارسی» یا «جاده شمال» تکه‌هایی از حافظه‌ی تاریخی همه‌ی ایرانیان است. پرداخت جزئی‌نگرانه‌ی خدایی در توصیف‌ها، به گونه‌ای است که خواننده خودش را در دل وقایع می‌بیند. توصیف مگنت‌های یخچال، دیدار با بیماران در بیمارستان و مراسم پخت دوشبره از بخش‌هایی است که با جزییات فراوان روایت می‌شوند. توصیف جزییات مکان‌های ویژه شهر اصفهان در همه‌ی نوشت‌های علی خدایی زنده و درخشان است. توصیف چهارباغ در این کتاب نیز از این دست است. «وقتی چهارباغ هنوز چهارباغ دوران جوانی و میان‌سالی من است، هنوز تاکسی‌ها آبی‌اند، هنوز مغازه‌هایش بوی قبل‌ترها را می‌دهند؛ دهه شصت. ساندویچ‌فروشی‌های چهارباغ ساندویچ کوکوسبزی، سیب‌زمینی، مغز، الویه، تخم‌مرغ، کتلت، سوسیس و کالباس مارتادلا دارند. روی میز نمک‌پاش و فلفل‌دان است. سوراخ نمک‌پاش یکی‌درمیان گرفته است، فلفل هم قرمز است نه سیاه. سس گوجه‌فرنگی هم خرسی است که پر از سس و رب است. همبرگر هم است.» «سینگورینگ» روایتی نوستالژیک از شهر و زمانه‌ای است که دیگر خاطره شده و برای علاقمندان آثار علی خدایی، خواندنی و خاطره‌انگیز است.

چشمه
9786220112358
۱۴۰۴
۱۶۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
علی خدایی
صفحه نویسنده علی خدایی
۸ رمان علی خدایی داستان‌نویس ایرانی است؛ از نویسندگان شناخته‌شده داستان کوتاه معاصر فارسی است. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. داستان‌های او اغلب با زندگی شهری، خاطره، روابط انسانی و لحظه‌های کوچک اما معنادار سروکار دارند. خدایی به جزئیات آرام و نثر کنترل‌شده اهمیت می‌دهد؛ داستان‌هایش با صدای بلند فریاد نمی‌زنند. او بخشی از جریان داستان کوتاه شهری ایران است که زندگی روزمره را ...
دیگر رمان‌های علی خدایی
از میان شیشه از میان مه
از میان شیشه از میان مه از میان شیشه از میان مه اولین کتاب علی خدایی (1337) است که برای نخستین‌بار سال 1370 منتشر شد و این داستان‌نویس خاص را به ادبیات ایران معرفی کرد. سال‌ها نایاب بودن این کتاب و شهرت بیشتر داستان‌هایش که در بسیاری از آنتولوژی‌های داستان ایرانی باز نشر شده‌اند، خدایی را بر آن داشت که بعد 25 سال به انتشار مجدد ...
آدم های چهار باغ
آدم های چهار باغ «آدم ‌های چهار باغ» چهل داستان کوتاه از علی خدایی است. این داستان‌ها به هم پیوسته هستند و حضور شهر اصفهان در آن‌ها برجسته است. علی خدایی به همان اندازه که دل‌مشغول ادبیات و آدم‌های داستان‌هایش است، دل‌مشغول شهر اصفهان هم هست. خوانندگان جدی ادبیات داستانی ایران، علی خدایی را با مجموعه داستان‌های موفقی چون «تمام زمستان مرا گرم کن» ...
نزدیک داستان
نزدیک داستان تماشا و بازی و چیدن کلمات، از شهر‌ها، خیابان‌ها، جاده‌ها، آدم‌ها، سفرنامه‌ها،خاطرات، روزنگاری‌ها، عکس‌ها، کتاب‌ها، داستان‌ها، مرده‌ها و زنده‌ها، کسانی که دوست‌شان دارم و با آن‌ها از زندگی لذت برده‌ام، زندگی نگاره‌های این کتاب شده است. فقط اینکه نزدیک داستان داستان نست!
کتاب آذر
کتاب آذر اون لیوان رو بده به من تا من با انگشت‌هام که تو مالش دادی بگیرمش. ببین، اینطوری می‌گیرند. کمی رو به بالا. به چشم‌هام نگاه کن. اینطور. هیچ کدوم‌تون رو نگاه نمی‌کنم. اما شما منو محاصره کردید. به دامنم، به کفشم که پام نیست. اون ته دارند منو نقاشی می‌کنند. دور و برم چهار ردیف، زیر پام سنگفرش. بالای سرم ...
مشاهده تمام رمان های علی خدایی
مجموعه‌ها