اعتراف‌باز

(The Confessor)

«اعتراف باز» نوشته شهلا زرلکی را می‌توان در ژانر ادبیات اعترافی قرار داد. نویسنده در این کتاب بخش‌هایی از زندگی روزمره و خانوادگی خودش را به شکلی بی‌پرده روایت کرده است. نکته مهم درباره این کتاب هم شاید همین واژه بی‌پرده باشد، چرا که کمتر کسی جسارت بیان گوشه‌های پنهان زندگی خودش را دارد. در دنیا، نویسندگان بزرگی در گونه ادبیات اعترافی طبع‌آزمایی کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به کتاب «اعترافات» ژان ژاک روسو اشاره کرد که شاید یکی از مشهورترین نمونه‌ها در ادبیات جهان باشد. از نمونه‌های ایرانی هم می‌توان «سنگی بر گوری» اثر جلال آل احمد را در این دسته قرار داد. این گونه ادبی را نمی‌توان رمان یا داستان قلمداد کرد اما برای خواننده می‌تواند به اندازه یک رمان جذاب باشد. زرلکی با توجه به تجربیاتش در عرصه داستان‌نویسی و نقد، قلم قدرتمند و جسوری دارد که باعث جذابیت این کتاب شده است. جسارت، صراحت و صداقت نویسنده به گونه‌ای است که گویی خواننده به سخنان دوستی نزدیک گوش سپرده است. لحن صمیمی و گاه طنزآمیز زرلکی نیز مخاطب را به سفری پرماجرا به اعماق زندگی می‌برد. نویسنده با صراحت و جسارت تجربیات شخصی خودش را از عشق، شکست و تنهایی روایت می‌کند. او این روایت شخصی را بدون هیچ نظم و ترتیب خاصی بیان می‌کند. هر فصل به‌صورت مستقل روایت شده اما تمام بخش‌ها با یکدیگر ارتباط دارند. یعنی روایت او به شکل غیر خطی است اما خواننده با کنار هم قرار دادن این بخش‌ها می‌تواند به کلیتی دست پیدا کند و لذت خواندن یک رمان برای او تداعی شود. «اعتراف باز» ۱۸ فصل دارد و نویسنده کوشیده در این فصل‌ها تا جایی که محدودیت‌های عرفی، اخلاقی و قوانین نشر اجازه می‌دهد، به زوایای پنهان زندگی خصوصی خود بپردازد. دفاعیه اول، عروسک عقب‌افتاده‌ای که با باتری قلمی کار می‌کند، لری که خون مغول در رگ‌هایش جاری است، تمساح پیری که در چاه فاضلاب ما زندگی می‌کند، شمران‌نویی‌ها، در باب ترس که مادر دروغ است و چیزهای بی‌پدر و مادر دیگر، خواب زمستانی ماده خرس قطبی، باید روی دروغ‌هایمان بیشتر کار کنیم و... عنوان برخی از فصل‌های این کتاب هستند. «اعتراف باز» برای خوانندگان کنجکاوی که به گونه ادبیات اعترافی علاقه دارند، کتابی خواندنی است. کتابی که در فضای ادبی ایران جسورانه و کم‌نظیر است.

چشمه
9786220113232
۱۴۰۴
۱۵۹ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شهلا زرلکی
ما دایناسور بودیم
ما دایناسور بودیم برایت که تلفنی گفته بودم که قضیه خارپشت‌ها چیست. خارپشت‌های عاشق. برایت کامل نگفته بودم. خوابش تکراری است. دو تا توده سیاه می‌بیند که به خاکستری می‌زنند. از این توده‌های خاکستری زائده‌هایی بیرون زده که می‌گوید شکل خار است. این توده‌های خاردار خاکستری به هم نزدیک می‌شوند و از هم فاصله می‌گیرند. این دوری و نزدیکی همین‌طور ادامه دارد تا ...
مشاهده تمام رمان های شهلا زرلکی
مجموعه‌ها