سوت پایان

(End whistle)

رمان «سوت پایان» به قلم ربابه شهلا حائری اثری داستانی و ژرف‌نگرانه است که به واکاوی پیچیدگی‌های روان‌شناختی انسان مدرن می‌پردازد. نویسنده که خود از اساتید دانشگاه و مترجمان برجسته ادبیات فرانسه است، در این کتاب توانسته نگاهی چندفرهنگی و وسیع را با دغدغه‌های بومی گره بزند. داستان روایت‌گر زیست افرادی است که در تلاقیگاه انتخاب‌های دشوار و مرزهای لغزنده میان ماندن و رفتن یا عقل و احساس گرفتار شده‌اند. شهلا حائری با تکیه بر تجربه زیسته و دانش ادبی خود، پیرنگی را بنا نهاده که در آن نسل‌های مختلف با جهان‌بینی‌های متفاوت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا مفهوم عشق را در ساحت‌های گوناگونی نظیر دلبستگی به خانواده، وطن، هنر و روابط عاطفی بازتعریف کنند. این اثر بیش از آنکه یک روایت خطی ساده باشد، دعوتی است به تماشای کشمکش‌های درونی شخصیت‌هایی که میان سنت‌های خانوادگی و میل به استقلال در نوسان هستند. «سوت پایان» در واقع استعاره‌ای از لحظه قطعی اتمام یک انتظار یا پایان یک رابطه است که هم‌زمان نویدبخش آغازی دوباره و تجربه‌ای نو برای قهرمان داستان محسوب می‌شود و نویسنده با بهره‌گیری از تک‌گویی‌های درونی و تحلیل‌های روان‌شناختی، خواننده را به سفری برای خودشناسی می‌برد؛ سفری که در آن تنهایی انسان حتی در بطن صمیمانه‌ترین روابط انسانی به چالش کشیده می‌شود. شخصیت اصلی داستان در مواجهه با بحران‌های زندگی، ناگزیر به بازنگری در گذشته و قضاوت‌های پیشین خود می‌شود. این رویکرد به مخاطب کمک می‌کند تا درک کند چگونه تصورات ذهنی ما از دیگران می‌تواند با واقعیت عینی تفاوت داشته باشد و چگونه زمان، بی‌رحمانه بر کیفیت عواطف انسانی اثر می‌گذارد و آن‌ها را دچار فرسودگی یا دگرگونی می‌کند. جزئی‌نگری نویسنده در توصیف فضاها و تغییرات روحی شخصیت‌ها، نشان‌دهنده تسلط وی بر تکنیک‌های روایت در ادبیات مدرن است. در این کتاب مفاهیمی چون مهاجرت و جابه‌جایی فرهنگی نه به عنوان یک رویداد فیزیکی، بلکه به مثابه یک چالش هویتی بررسی می‌شوند که فرد را دچار عصیان یا سازش با محیط پیرامون می‌سازد. رمان به گونه‌ای سامان یافته است که از شعارزدگی پرهیز نموده و به جای ارائه پاسخ‌های قطعی، پرسش‌های بنیادینی را در ذهن خواننده درباره ماهیت روابط انسانی و ضرورت آگاهی ایجاد می‌کند. ساختار محتوایی کتاب به گونه‌ای است که هم برای مخاطب عام جذابیت دارد و هم متخصصان حوزه علوم انسانی را به تامل درباره ساختار هویت در جهان معاصر وا می‌دارد. رمان «سوت پایان» بازنمایی دقیقی از تعارض‌های درونی فرد در مواجهه با «بایدها و نبایدهای» اجتماعی است. رمان با تمرکز بر زنانه‌نویسی باوقار، تصویری واقعی از چالش‌های عاطفی زنی را ترسیم می‌کند که در پی یافتن معنا در میانه آشوب‌های زندگی است. نویسنده با ظرافتی خاص، پیوند میان هنر و زندگی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشق به همنوع و سرزمین مادری می‌تواند به عنوان نیرویی پیش‌برنده در لحظات بحرانی عمل کند.

چشمه
9786220113898
۱۴۰۴
۲۰۹ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شهلا حائری
بی‌خود و بی‌جهت
بی‌خود و بی‌جهت به دوروبرش نگاهی می‌کند، چرخی می‌زند و بوی عطرش در هوا پراکنده می‌شود. به طرفم بر می‌گردد. چشمان براقش را به چشمانم می‌دوزد: چقدر این‌جا قشنگه، به آدم احساس خوبی می‌ده، چه با سلیقه. نمی‌گویم لطف دارین، چشماتون قشنگ می‌بینه... نمی‌گویم بفرمایین بنشینین، لبخند می‌زنم و نگاهش می‌کنم.
آتش از پشت شیشه
آتش از پشت شیشه «شاید خیالاتی شده‌ام. لحن دارا به نظرم دروغین می‌آید. نگاهش را از من می‌دزدد. دروغ بو دارد، قابل حس است. مثل جنی است که در آدم حلول می‌کند. کسی که دروغ می‌گوید تغییر می‌کند. لحن صدایش، حالت نگاهش، حرکاتش، رنگ چهره‌اش، همه چیزش عوض می‌شود. به ‌نظرم برای همین هم بادستگاه دروغ‌یاب می‌شود به دروغ پی برد. لابد ارتعاشات بدن ...
دیروز خیلی دیره
دیروز خیلی دیره هیچی فراموش نمی‌شه. هیچی از بین نمی‌ره. زمان آروم، آروم گرد و غباری روی خاطرات می‌نشونه. روش رو می‌پوشونه. فکر می‌کنی یادت رفته. اما صبح که از خواب پا می‌شی حالت بده. نمی‌دونی چته. نمی‌دونی دردت از کجا آب می‌خوره. اما کافیه که نسیمی یا خاطره‌ای خاکش رو برداره. بعد همه چی تازه می‌شه. همه چی می‌آد بیرون. عین روز ...
فهرست حسرت‌ها
فهرست حسرت‌ها باران هم‌چنان به جان درختان برهنه افتاده و تازیانه‌شان می‌زند. باد نیز هم‌دست باران شده و تا آن‌جا که در توان دارد می‌تازد. خیابان را مه گرفته. چترهایی به سرعت به این سو و آن‌سو می‌دوند. چترش را به سختی باز می‌کند و راه می‌افتد. باد، آن را پس می‌زند و به عقب می‌راند. یک آن احساس می‌کند که چترش ...
مشاهده تمام رمان های شهلا حائری
مجموعه‌ها