در گذشته نوعی لذت یافته بودم در واگذاری نقشهای «حیوانی» به بازیگرها، سگها، اسب، خوک و اینجا، یک ماده گاو و یک گاو نر. در این مارپیچ کوچک که در آن میتوان توامان به انساننمایی و جانورنمایی روی آورد، لذت ویژهای وجود دارد و از طرفی، این امید را هم به ارمغان میآورد که بازیگران زن و مرد به جنس خاصی از بازی برسند؛ سادهتر و بنیادیتر.