کتاب «بهینه (چگونه تعالی فردی و سازمانی خود را همواره حفظ کنیم؟)» نوشتهی دانیل گلمن به همراه کری چرنیس، جدیدترین اثر این نویسندهی شناختهشده در زمینهی هوش هیجانی است که بهطور خاص بر چگونگی حفظ و تقویت عملکرد شخصی و سازمانی در بلندمدت تمرکز دارد و با معرفی مفهوم "وضعیت بهینه"، به دنبال این است که به افراد کمک کند تا در طولانیمدت به سطحی از تمرکز، بهرهوری و تعادل عاطفی برسند، بدون آنکه دچار فرسودگی شوند. نویسندگان در این پژوهش علمی، پارادایم موفقیت را از «اوج عملکرد» که حالتی گذرا و اغلب خستهکننده است، به سمت «حالت بهینه» تغییر میدهند. آنها بر این باورند که تلاش برای همیشه در حالت اوج عملکرد، میتواند به اضطراب و فشار روانی منجر شود. به جای آن، او به مفهومی جدید به نام "وضعیت بهینه" اشاره میکند؛ وضعیتی که در آن فرد همواره قادر است بهترین نسخه از خود را در شرایط مختلف ارائه دهد؛ در این حالت افراد نه تنها احساس تسلط و آرامش دارند، بلکه بهرهوریشان نیز به طور پایدار و همیشگی حفظ میشود. در این کتاب هوش هیجانی به عنوان یکی از ارکان اصلی برای دستیابی به وضعیت بهینه معرفی شده و گلمن توضیح میدهد که مهارتهای هوش هیجانی همچون خودآگاهی، خودمدیریتی، همدلی و مهارتهای اجتماعی، اساسا میتوانند به افراد کمک کنند تا در برابر چالشهای روزمره و فشارهای کاری، عملکرد بهتری داشته باشند. او همچنین به تأثیر این مهارتها در بهبود روابط فردی و سازمانی اشاره میکند و میگوید که رهبران با هوش هیجانی بالا قادرند محیطی مثبت برای تیمهای خود ایجاد کنند تا اعضا بتوانند به راحتی به وضعیت بهینه برسند. کتاب «بهینه» علاوه بر تمرکز بر خود فرد، بهطور خاص به چگونگی ایجاد یک فرهنگ سازمانی مثبت پرداخته است. مدل چهارگانهی هوش هیجانی شامل خودآگاهی، خودمدیریتی، همدلی و مدیریت روابط، به عنوان ابزارهایی راهبردی برای عبور از بحرانهای سازمانی و فشارهای کاری واکاوی میشوند. گلمن و چرنیس بر این باورند که رهبران و مدیران با تقویت این مولفهها میتوانند اتمسفری را در محیط کار خلق کنند که انگیزه، خلاقیت و تابآوری در آن به شکلی ارگانیک رشد یابد. کتاب با رویکردی کاملا عملگرایانه، استراتژیهایی را برای تقویت «عضلهی تمرکز» ارائه میدهد تا افراد بتوانند در مواجهه با تداخلهای ذهنی و نویزهای دنیای مدرن، فضای لازم برای کار عمیق را بازیابی کنند. این نگاه سیستمی به هوش هیجانی نشان میدهد که چگونه تعادل میان چالشهای کاری و مهارتهای فردی، منجر به تجربهی حالت «جریان» پایدار میشود که در آن رضایت شغلی و کارایی حرفهای به شکلی موازی ارتقاء مییابند. نویسندگان تاکید میکنند که تعالی فردی و سازمانی یک مقصد نهایی نیست، بلکه فرآیندی روزمره از یادگیری و بهبود مستمر است. با مدیریت صحیح هیجانات و استفاده از تکنیکهای مدیریت تنش، افراد قادر خواهند بود در شرایط بحرانی، کنترل احساسات خود را حفظ کرده و تصمیماتی مبتنی بر منطق و شهود همزمان اتخاذ کنند.