«کتاب امید» به قلم نویسندگان جین گودال، داگ آرامز و گیل هادسون، همچون یک گفتگو میان این سه، به مسئلهی امید میپردازد. آبرامز در نقش پرسشگری کنجکاو و گاه شکاک، پرسشهایی را مطرح میکند که شاید ذهن هر خوانندهی نگرانی را به خود مشغول کرده باشد: چگونه میتوان در مواجهه با تیترهای ناامیدکنندهی بحرانهای اقلیمی، همهگیریهای جهانی مانند کوید، فروپاشی تنوع زیستی و آشفتگیهای سیاسی، همچنان امیدوار ماند؟ گودال ۸۷ ساله در پاسخ، با تکیه بر بیش از شش دهه تجربهی علمی و فعالیتهای محیطزیستی، به تعریفی عملگرایانه از امید میرسد. از نگاه او، امید یک احساس ساده و منفعل نیست، بلکه یک خصلت از بقای انسانی است که نیازمند کنشگری و مشارکت فعالانه است. او مینویسد: «امید چیزی است که ما را قادر میسازد در برابر ناملایمات به راهمان ادامه دهیم. این همان چیزی است که میخواهیم رخ دهد، اما باید سخت تلاش کنیم تا به آن جامهی عمل بپوشانیم». اما اصلا چرا باید امید داشته باشیم؟ نخستین دلیل خرد و هوشمندی خود انسانها است. گودال باور دارد که مغز انسان، این شگفتی تکامل، اگرچه مسبب بسیاری از مشکلات امروز مادرمان، زمین، است، اما در عین حال تنها ابزاری است که میتواند راهحلهایی برای برونرفت از بحرانها بیابد. او به نوآوریهای علمی، فناوریهای سبز و توانایی بشر در حل مسائل پیچیده اشاره میکند. تاب آوری طبیعت طبیعت دلیل دیگری برای امیدوار ماندن است. وی با ذکر نمونههایی عینی از بازسازی زیستبومهای نابودشده و بازگشت گونههای در معرض انقراض، نشان میدهد که اگر به طبیعت فرصت دهیم، توانایی شگرفی در التیام یافتن دارد. افزون بر اینها، انسان روحیهای تسلیمناپذیر دارد. نویسنده از افرادی میگوید که با وجود فقر، بیماری و دشواریهای طاقتفرسا، از پا ننشستهاند و با ارادهای پولادین، جهان پیرامون خود را دگرگون کردهاند. از جهت سبک نوشتاری نیز، فارغ از ساختار گفتگومحور، کتاب نثر روان و سرشار از داستانهای شخصی و تکاندهنده است. نویسنده با نقل خاطراتی از دوران کودکیاش در بحبوحهی جنگ جهانی دوم، سالهای زندگی خود در جنگلهای گومبه در تانزانیا و سفرهای طاقتفرسایش به عنوان پیامآور صلح سازمان ملل، تار و پود امید را به شکلی ملموس به تصویر میکشد.