کتاب «پریکاریا: طبقه نوپدید بحرانزا» نوشتهی گای استندینگ، اقتصاددان برجسته بریتانیایی، تحلیلی ژرف و تکاندهنده از دگرگونیهای ساختاری در لایههای اجتماعی عصر معاصر است که نویسنده در این اثر با نگاهی موشکافانه، برآمدن گروهی جدید را مژده میدهد که برخلاف طبقهبندیهای سنتی نظیر پرولتاریا یا طبقه متوسط، در چنبرهای از ناامنی زیستی و شغلی گرفتار شدهاند. استندینگ نام این گروه را «پریکاریا» نهاده است؛ واژهای ابداعی که از پیوند «بیثباتی» و «پرولتاریا» پدید آمده تا نشاندهنده افرادی باشد که در دنیای نولیبرال امروز، از کمترین سطح امنیت شغلی، هویت حرفهای پایدار و حمایتهای قانونی برخوردارند. این طبقه برخلاف کارگران صنعتی سدههای پیشین که دستکم از مسیرهای شغلی مشخص و اتحادیههای حامی بهره میبردند، در وضعیتی معلق میان بیکاری و اشتغالهای موقت به سر میبرند و زندگی آنها با قراردادهای کوتاهمدت، کارهای پارهوقت و فقدان بیمه گره خورده است. استندینگ توضیح میدهد که پریکاریا تنها به معنای فقر مالی نیست، بلکه ریشه در سلب حقوق شهروندی و تبدیل شدن افراد از «شهروند صاحب حق» به «ساکن تابع» دارد. کسانی که در این لایه اجتماعی جای میگیرند، با چهار حس بنیادین دستبهگریبان هستند: خشم ناشی از نبود افق روشن، اضطراب دائمی از دست دادن درآمد، بیگانگی با محیط کار و جامعه و در نهایت بیهنجاری یا احساس ناامیدی مطلق. این افراد که شامل جوانان تحصیلکرده، مهاجران و حتی سالمندان رانده شده از سیستمهای رفاهی میشوند، زمان زیادی را صرف انجام کارهایی برای «جستجوی کار» میکنند که هیچ دستمزدی بابت آن دریافت نمیکنند. این بیثباتی ساختاری، پیوندهای اجتماعی آنها را گسسته و باعث شده است که آنها برخلاف لایههای مرفه، هیچ راهبرد بلندی برای زندگی خود نداشته باشند و همواره در لحظه و برای بقای آنی تلاش کنند. استندینگ با صراحتی بیطرفانه هشدار میدهد که نادیده گرفتن مطالبات این طبقه بزرگ و رو به رشد، پیامدهای سیاسی سهمگینی برای ثبات جوامع خواهد داشت. او پریکاریا را «طبقه خطرناک» میخواند، نه به این معنا که آنها ذاتا شرور هستند، بلکه به این دلیل که سرخوردگی و خشم فروخوردهشان، آنها را به طعمهای لذیذ برای جریانهای پوپولیستی و سیاستمداران افراطی بدل میکند که با وعدههای واهی به دنبال کسب قدرت هستند. نویسنده بر این باور است که اگر این طبقه به آگاهی جمعی برسد و حقوق خود را مطالبه کند، میتواند موتور محرک تحولات مثبت باشد. جنجالیترین پیشنهاد او برای برونرفت از این بنبست، برقراری «درآمد پایه همگانی» است. استندینگ معتقد است با جداسازی حق حیات از اجبار به کار بیثبات، میتوان امنیت روانی را به جامعه بازگرداند و از فروپاشی پیوندهای مدنی جلوگیری کرد؛ پیشنهادی که امروزه بیش از هر زمان دیگری در محافل اقتصادی و جامعهشناسی جهان مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.