دفتر هشتم از «دفترهای زندان» نوشتهی آنتونیو گرامشی یکی از مهمترین بازخوانیهای مارکسیستی از سنت سیاسی ماکیاولی را در خود جای داده است. این دفتر که در فاصلهی سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۲ نوشته شده، قلب پروژهی نظری گرامشی در زندان را شکل میدهد و نقطهی ثقل آن، مفهوم «شهریار مدرن» است؛ مفهومی که بعدها به یکی از پراستنادترین و در عین حال بدفهمشدهترین ایدههای گرامشی تبدیل شد. گرامشی در دفتر هشتم، ماکیاولی را بهعنوان کنشگری معرفی میکند که نوشتههایش از جنس «مانیفست سیاسی» است. او در یکی از نخستین پارهنوشتهای دفتر هشتم تأکید میکند که ویژگی بنیادین «شهریار» ماکیاولی آن است که رسالهای نظاممند نیست، بلکه کتابی «زنده» است که در آن ایدئولوژی سیاسی و علم سیاسی در قالب دراماتیک یک «اسطوره» درهم میآمیزند. این خوانش، ماکیاولی را از چارچوبهای دانشگاهی مرسوم زمان او جدا میکند و در خدمت پروژهی سیاسی خود گرامشی قرار میدهد. با اینهمه، باید اذعان کرد که گرامشی در این دفتر بیش از آنکه به تفسیر دقیق متن «شهریار» بپردازد، آن را بهمثابه مادهی خامی برای صورتبندی نظریهی حزب انقلابی به کار میگیرد. در واقع، اصطلاح شهریار نو که از سال 1930 در دفترهای زندان ظاهر میشود، به قصد گرامشی برای بازنویسی رسالهی ماکیاولی اشاره دارد؛ اما «شهریار مدرن» برای نخستین بار در ژانویه-فوریهی ۱۹۳۲ و با معنایی کاملا متفاوت پدیدار میشود: استعارهای که نه یک متن، بلکه یک ارگانیسم سیاسی مشخص، یعنی یک حزب، را مشخص میکند. با این حال کتاب دربرگیرندهی تأملات گستردهتری نیز هست. گرامشی در این دفتر به موضوعاتی چون دو برداشت متضاد از ماکیاولی نزد حاکمان مستبد و لیبرالها، سیاست بهمثابهی علمی خودآیین و رابطهی ساختاری حزب سیاسی با طبقات و دولت میپردازد. در مجموع، این متن، بیش از آنکه یک تفسیر آکادمیک از ماکیاولی باشد، یک بیانیهی سیاسی است؛ تلاشی برای پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان در شرایط خفقان فاشیستی، ارادهی جمعی را سازمان داد. در واقع، نقطهی قوت اصلی این دفتر در خوانش دیالکتیکی گرامشی از منابع فکری متکثر و در عین حال، پیوند زدن فلسفه به عمل سیاسی نهفته است.