«آذر اندامی» یکی از کتابهای مجموعهی «دستهای کوچک، آرزوهای بزرگ» است. این مجموعه را انتشارات فیل برای بچههای ۹ تا ۱۳ سال منتشر کرده است. کتابهای این مجموعه سعی کرده است به زندگی و سیر فعالیتهای آدمهای سرشناس ایران و جهان بپردازد. ویژگی این کتابها در این است که زندگینامه افراد سرشناس با زبانی ساده و داستانی بیان شده است و تصاویر رنگی هم به بار داستانی آن افزوده است. بچهها خیلی راحت میتوانند با خواندن زندگینامهها، با سیر زندگی و فعالیتهای آدمهای مشهور آشنا شوند و ببینند که خیلی از این افراد، مثل دیگران، زندگیهایی ساده داشتند و گاه با مشقتهای زیادی رو به رو بودهاند اما ویژگی مشترک در همهی آنها این بوده است که آرزویی در سر داشتند و برای رسیدن به آن تلاش کردهاند. کتاب «آذر اندامی» به زندگی و فعالیت زنی بزرگ و شخصیتی برجسته در تاریخ علم و پزشکی پرداخته است. شاید کمتر کسی نام آذر اندامی را شنیده باشد. او کسی بود که توانست واکسنی برای بیماری وبا کشف کند. بیماری وبا، از بیماریهای عفونی و خطرناک است. باکتری این بیماری معمولا از طریق آبهای آلوده وارد بدن انسان میشود و پس از ورود به معده، سمی خطرناک تولید میشود و زندگی فرد را به خطر میاندازد. در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۵ این بیماری خطرناک در ایران و جهان شیوع پیدا کرده بود و جان خیلی از انسانها را به خطر انداخته بود. بسیاری از مردم بخاطر ابتلا به وبا، از دنیا رفتند. در آن زمان آذر اندامی که رئیس مرکز تولید واکسن در انستیتو پاستور در ایران بود، در کنار دیگران کارکنان این مرکز، توانستند واکسنی برای این بیماری تولید کنند. این واکسن بعد از کشف و تولید در ایران، به سایر کشورهای دنیا هم ارسال شد و جان خیلی از انسانها را نجات داد و نام آذر بهرامی و همکارانش را برای همیشه ماندگار کرد. برای دانستن بیشتر دربارهی زندگی این زن بزرگ از کودکی تا جوانی و اینکه چه رشتهای تحصیلی کرد و چه مسیری را پیموند تا رسید به جایی که نامش برای همیشه در تاریخ ماند، باید کتاب «آذر اندامی» نوشتهی پژمان نوروزی را خواند. نوروزی سعی کرده است با زبانی ساده، به سیر زندگی و فعالیتهای این زن بزرگ بپردازد و بچهها را با او و کار بزرگی که انجام داده، آشنا بکند. بچهها بعد از خواندن کتابهای مجموعهی «دستهای کوچک، آرزوهای بزرگ»، به این درک میرسند که خیلی وقتها این آدمهای بزرگ، مشقات و سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتند اما سعی کردند دست از رویا و آرزویشان برندارند تا بالاخره بشود آنچه باید میشد.