دانیل ماروکی که به عنوان استاد روابط بینالملل در دانشگاه هنگکنگ فعالیت میکند، به واسطهی سالها تدریس و زندگی در بستر فکری آسیا و خاورمیانه، زاویهی دید خود را از حباب فکری و خودمحور غرب فاصله داده و در کتاب «جهان پس از غرب» به جای پیشبینی یک فروپاشی ناگهانی یا سوگواری برای غروب لیبرالدموکراسی، لنز دوربین خود را روی واقعیتهای عینی سالهای اخیر بهویژه تحولات میانی دههی ۲۰۲۰ میلادی تنظیم میکند. نویسنده بهخوبی نشان میدهد که چگونه ساختار قدرت جهانی پس از سه قرن تسلط یکجانبه، در حال گذار به یک نظم چندقطبی است؛ جایی که واشنگتن، بروکسل یا برلین دیگر تنها تصمیمگیرندگان نهایی برای سرنوشت دیگر ملتها نیستند و پایتختهای جدیدی در آسیا و جنوب جهانی، خطوط اصلی سیاست بینالملل را ترسیم میکنند. لایهی عمیقتر تحلیلی که کتاب «جهان پس از غرب» را از خلاصههای معمول ژئوپلیتیکی متمایز میکند، خوانش متفاوت دانیل ماروکی از پدیدهها و شخصیتهای سیاسی معاصر است. او بحرانها و جنگهای بزرگی مثل نبرد اوکراین و غزه را صرفا تنشهایی منطقهای یا گذرا نمیداند، بلکه آنها را نقاط عطف تاریخی و کاتالیزورهایی میبیند که تناقضهای ساختاری و استانداردهای دوگانهی غرب را برای بقیهی جهان عریان کردهاند. در همین بستر، تحلیل او از شخصیت دونالد ترامپ بسیار تأملبرانگیز است؛ ماروکی او را نه یک حادثهی گذرا یا یک آنومالی سیاسی، بلکه به عنوان «مدیر افول غرب» صورتبندی میکند. بر اساس این دیدگاه، سیاستهای ترامپ در واقع پاسخ به یک ضرورت ساختاری است که قرار است ایالات متحده را از یک امپراتوری جهانی پرهزینه و مداخلهگر، به یک دولتـملت معمولی و متمرکز بر منافع داخلی تبدیل کند. این جابهجایی استراتژیک اروپای وابسته را در میان افقهای جدید قدرت کاملا سردرگم، بیجهت و ناامید رها کرده است، چرا که قارهی سبز هنوز نتوانسته فراتر از سایهی هژمونی آمریکا برای خود هویتی مستقل در نظم جدید جهانی تعریف کند. ماروکی ریشهی این تغییر موازنهی قدرت را در مفهومی تحت عنوان «موج دوم استعمارزدایی» جستوجو میکند؛ روندی که در آن انتقال قدرت صنعتی، اقتصادی و فناوری به آسیا، بهویژه چین و هند، ابزارهای چانهزنی جدیدی به کشورهای جنوب جهانی بخشیده است. این کشورها که روزگاری مستعمره یا تحت نفوذ بودند، حالا دیگر حاضر نیستند قواعد دیکتهشدهی غربی را بدون قیدوشرط بپذیرند و به دنبال ایجاد آلترناتیوهای بومی خود هستند. پیام اصلی او به رهبران غربی این است که دست از موعظههای اخلاقی و تلاش برای تسلط بر دیگران بردارند و یاد بگیرند که در جهان پساغربی، نه به عنوان کلانتر یا رهبر، بلکه به عنوان شریکی همتراز در کنار دیگر قدرتهای نوظهور بر سر میز دیپلماسی بنشینند. این اثر که در محافل علمی آلمان به عنوان «کتاب لحظه» شناخته شده و به فهرست نهایی کتاب علمی سال ۲۰۲۶ نیز راه یافته، بهخوبی نشان میدهد که واقعبینی ژئوپلیتیک چگونه میتواند به جای ایجاد هراس از تغییر، بستری برای درک بهتر فرصتهای صلحآمیز در آیندهی جهان چندقطبی فراهم کند.