بسیاری از ما با دستاوردهای علم زندگی میکنیم؛ از پزشکی و فناوری گرفته تا پیشبینیهای آبوهوایی و سیاستگذاریهای عمومی. جیمز سی زیمرینگ در کتاب «علم چیست و واقعا چگونه عمل می کند؟» تلاش میکند تصویری جامع از علم به دست دهد؛ تصویری که تنها به روش آزمایش و مشاهده محدود نمیشود و حوزههایی مانند فلسفه، روانشناسی، تاریخ و جامعهشناسی علم را نیز در بر میگیرد. دغدغه اصلی او این است که نشان دهد علم صرفا مجموعهای از حقایق تثبیتشده نیست و فرایندی انسانی برای شناخت جهان است؛ فرایندی که هم نقاط قوت چشمگیری دارد و هم در معرض خطا و سوءبرداشت قرار میگیرد. بخشی از کتاب به مسئله شناخت و دانستن اختصاص یافته است. نویسنده از این پرسش آغاز میکند که انسان چگونه به چیزی یقین پیدا میکند و چه تفاوتی میان باور، تجربه شخصی و دانش علمی وجود دارد. او توضیح میدهد که علم در خلأ شکل نمیگیرد و دانشمندان نیز مانند سایر انسانها تحت تأثیر محدودیتهای شناختی، پیشفرضها و چارچوبهای فکری خود قرار دارند. نویسنده همچنین به مفاهیمی که در ظاهر علمی به نظر میرسند اما از اصول بنیادین علم پیروی نمیکنند میپردازد و تمایز آنها با علم را شرح میدهد. او برای روشن کردن این موضوع به نمونههای متعددی از باورهای فراطبیعی و نظریههای فاقد پشتوانه علمی اشاره میکند. همچنین در خلال این بحثها، خواننده با مفاهیمی مانند فرضیه، شواهد، ابطالپذیری، احتمال، خطای شناختی و نقش اجماع علمی آشنا میشود. برخلاف تصویری که گاه از دانشمند به عنوان فردی کاملا بیطرف و عاری از خطا ارائه میشود، نویسنده یادآوری میکند که علم توسط انسانها انجام میشود و به همین دلیل امکان اشتباه همیشه وجود دارد. با این حال، ارزش علم در همین نکته نهفته است که سازوکارهایی برای اصلاح خطاهای خود در اختیار دارد. بازبینی مداوم نتایج و آزمونپذیری ادعاها از جمله ابزارهایی هستند که به پایداری دانش علمی کمک میکنند. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که میخواهند بدانند چرا برخی ادعاها معتبر تلقی میشوند و برخی دیگر نه، چگونه میتوان میان شواهد قوی و استدلالهای ضعیف تمایز گذاشت و چرا علم، با وجود همه محدودیتهایش، همچنان یکی از قابلاعتمادترین ابزارهای انسان برای فهم جهان به شمار میآید.