کتاب «فلسفه فیزیک» با عنوان فرعی «دفتر اول: مبانی نظری فیزیک کلاسیک»، شامل پنج مقالهی نخست از دستنامهی فلسفه فیزیک آکسفورد است که به ویراستاری رابرت بترمن به چاپ رسیده است. در مقدمه، رابرت بترمن توضیح میدهد که فلسفهی فیزیک در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ عمدتا حول مکانیک کوانتومی و نظریههای فضا-زمان میچرخید، اما کمکم بحثها به سمت موضوعهایی مثل هیدرودینامیک، مکانیک کلاسیک، نظریههای موثر و مسئلههای مربوط به اندازه و مقیاس کشیده شد. به همین معنا، کتاب محدود به مسائل فلسفی حول محور فیزیک بنیادی، فرمولهای انتزاعی و ذرات بنیادی نمیشود. بل تمرکز اصلی کتاب بر مسائل معاصر فلسفه فیزیک است. فصل اول، نوشتهی الیویه دریگارول، با نگاهی تاریخی و مفهومی سراغ هیدرودینامیک میرود؛ حوزهای که به گفتهی بترمن، از مسائلی است که کمترین توجهها را در نظریهها در فلسفهی فیزیک به خود اختصاص داده است. او توضیح میدهد، هیدرودینامیک فقط چند معادلهی آشنا مثل ناویر-استوکس نیست، بلکه برای کاربرد داشتن، به شبکهای از ایدهآلسازیها، مدلسازیها و دادههای تجربی نیاز دارد. نویسندهی مقاله، از خلال این بحث، به ساختار ماژولار هیدرودینامیک میرسد؛ ساختاری که بهخوبی نشان میدهد یک نظریهی ظاهرا قدیمی چطور میتواند از نظر فلسفی پیچیده و امروزی باشد. فصل دوم، نوشتهی مارک ویلسون، از آن متنهایی است که یک مفهوم آشنا را زیر و رو میکند. پرسش او ساده به نظر میرسد: اصلا «مکانیک کلاسیک» یعنی چه؟ اما پاسخ یک تعریف واحد و محض نیست. مکانیک کلاسیک بسته به مسئله و مقیاس، میتواند بر بنیانهای متفاوتی تکیه کند: از ذرههای نقطهای تا مکانیک پیوسته و از آنجا تا مکانیک تحلیلی. نتیجهی بحث او این است که مکانیک کلاسیک را بهتر ست مجموعهای از روشهای بنیانی ناسازگار ظاهری دانست که هر کدام در بافتی خاص به کار میآیند. فصل سوم، از شلدون اسمیت، مسئلهی علیت در مکانیک کلاسیک را پیش میکشد. او به این ایده میپردازد که در سطح معادلات، همیشه هم آسان نیست میان راهحلهای علّی و غیرعلّی تمایز گذاشت و همین موضوع به بحثهای طولانی دربارهی گرینفانکشنها، شرایط تابشی، و نسبت میان قانون فیزیکی و جهتمندی زمانی گره میخورد. فصل چهارم، نوشتهی لئو کادانوف، به نظریههای ماده و بهویژه گذارهای فازی و بازبهنجارسازی میپردازد. کادانوف از این نکته شروع میکند که تغییرات ناگهانی و کیفی ماده، مانند جوشیدن آب، را نمیتوان فقط با نگاه سطحی به رفتار فیزیکی توضیح داد. بحث او روی مفاهیمی مثل پارامتر نظم، تکینگی، حد ترمودینامیکی و عالمشمولی متمرکز است. در نهایت، جلد نخست با فصل پنجم، نوشتهی تارون منون و کریگ کالندر، پایان مییابد که مسئلهی گذار فازی را از زاویهای فلسفیتر دنبال میکند. آنها میکوشند روشن کنند که آیا گذار فازی را باید پدیدهای واقعا برآمده دانست یا نه، و اگر آری، این برآمدگی دقیقا به چه معناست.