100 سال فلسفه

(A hundred years of philosophy)

تاریخ اندیشه‌ی غرب در دوران مدرن، بیش از آنکه مسیر آرامی از تکامل ایده‌ها باشد، صحنه‌ی یک پوست‌اندازی تمام‌عیار است. کتاب «100 سال فلسفه» نوشته‌ی جان پاسمور دقیقا روی همین نقطه‌ی پرالتهاب دست می‌گذارد و نقشه‌ای از یک قرن کشمکش فکری، تقریبا از میانه‌ی قرن نوزدهم تا دهه‌ی شصت میلادی رسم می‌کند. پاسمور در این اثر قطور راوی دورانی است که سایه‌ی سنگین ایده‌آلیسم مطلق و سیستم‌های مابعدالطبیعی عظیم در حال رنگ باختن بود تا جای خود را به حساسیت‌های تازه‌ای بدهد. او نشان می‌دهد که چگونه دغدغه‌ی فهم کل کیهان، آرام‌آرام جای خود را به تمرکز روی منطق، زبان و معرفت‌شناسی داد. در این روایت تاریخی ما با یک انباشت ساده از نام‌ها و تاریخ‌ها روبه‌رو نیستیم؛ بلکه شاهد یک گفت‌وگوی زنده و گاه پرتنش هستیم که در آن سنت بریتانیایی تلاش می‌کند با تکیه بر تجربه‌گرایی و روش‌های علمی، خود را از زیر بار مفاهیم انتزاعی و مه‌آلود قرن نوزدهمی بیرون بکشد و هویت تحلیلی جدیدی برای خود دست‌وپا کند. چیزی که این متن را از یک تاریخ‌نگاری کلاسیک و خشک متمایز می‌کند، تمرکز وسواس‌گونه‌ی نویسنده بر پدیده‌ی «تغییر مسئله‌ها» است. برای پاسمور چندان مهم نیست که یک متفکر خاص چه گفته است؛ دغدغه‌ی اصلی او ردیابی این موضوع است که چرا در یک مقطع زمانی مشخص، پرسش‌های بنیادین درباره‌ی وجود خدا یا ماهیت واقعیت مطلق از سکه‌ی افتادند و جای خود را به سوالاتی درباره‌ی ساختار گزاره‌ها و معنای کلمات دادند. در این بخش از مسیر چهره‌هایی مثل جان استوارت میل، برتراند راسل، جی. ای. مور و بعدها لودویگ ویتگنشتاین وارد میدان می‌شوند. آن‌ها نه به عنوان نوابغی منزوی بلکه در قامت شورشیانی ظاهر می‌شوند که قصد دارند کالبد فلسفه را از ابهام دور کنند و به آن دقتی ریاضی‌وار ببخشند. خواننده در حین دنبال کردن این روند به وضوح می‌بیند که چطور تلاش برای ساختن یک اتمیسم منطقی یا پایه‌گذاری پوزیتیویسم منطقی شکل گرفت و چگونه زبان به جای آنکه صرفا ابزاری برای بیان افکار باشد، خودش به مسئله‌ی اصلی و موضوع کالبدشکافی فیلسوفان دانشگاهی تبدیل شد. با وجود تسلط رویکردهای منطقی در دانشگاه‌های بریتانیا و آمریکا، نویسنده پل‌های ارتباطی ظریفی با جریان‌های هم‌عصر در اروپای قاره‌ای برقرار می‌کند. او در کنار بررسی مکاتبی چون حلقه‌ی وین، فصولی را به جریان‌های اثرگذاری مثل پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم اختصاص می‌دهد تا نشان دهد تفکر مدرن درگیر چه تنش عمیقی بوده است. از یک سو میل شدیدی به وضوح علمی، ابطال‌پذیری و دقت زبانی وجود داشت و از سوی دیگر نیاز گریزناپذیر انسان به یافتن پاسخ برای بحران‌های وجودی و معنای زندگی خودنمایی می‌کرد. پاسمور به‌عنوان یک ناظر بی‌طرف هیچ‌کدام از این مکاتب را برنده‌ی قطعی میدان معرفی نمی‌کند. او حتی وقتی ساختارهای یک نظریه را نقد می‌کند، منطق درونی و دلیل پیدایش آن را محترم می‌شمارد تا نشان دهد که هر جریان فکری، پاسخی ناگزیر به بن‌بست‌های مکتب پیش از خود بوده است. کتاب «100 سال فلسفه» پرده از یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر درباره‌ی سرنوشت تفکر در قرن بیستم برمی‌دارد: تخصصی شدن و انزوای آکادمیک. مسیر صد ساله‌ای که در این کتاب ترسیم می‌شود، به خوبی نشان می‌دهد که چگونه متفکران مدرن بر خلاف فیلسوفان دوران کلاسیک که مستقیما با طبیعت و علوم تجربی درگیر بودند، بیشتر وقت خود را صرف تحلیل گفته‌ها و نوشته‌های همکارانشان کردند. خواندن این روایت برای یک محقق یا دانشجوی جدی، شبیه به ایستادن در مرکز یک تقاطع شلوغ تاریخی است؛ جایی که می‌توان دید فلسفه چگونه ابزارهای زبانی و تحلیلی خود را به تیزترین حالت ممکن درآورد، اما هم‌زمان بخشی از ارتباط بی‌واسطه‌ی خود با جهان بیرون را از دست داد.

هرمس
9786004564403
۱۴۰۵
۸۷۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول