تنگسیر (شومیز)

(Tangsir)

کتاب تنگسیر، رمانی نوشته ی صادق چوبک است که نخستین بار در سال 1963 به انتشار رسید. این اثر، اولین رمان نویسنده ی بزرگ ایرانی، صادق چوبک است. او در کتاب تنگسیر، به دلاوری های مبارزان تنگستان (منطقه ای نزدیک استان بوشهر) می پردازد. قهرمان داستان، زارمحمد، که از بی عدالتی های اجتماعی به تنگ آمده، تصمیم می گیرد تا با دستان خود عدالت را اجرا کند و با شرارت های اجتماعی بجنگد. زارمحمد پول زیادی جمع کرده و به تجارت مشغول شده اما فرماندار، پول هایش را از او می گیرد. او که از تأخیر در اجرای عدالت و نبود آن، خونش به جوش آمده، تفنگ به دست می گیرد و به جنگ تک تک دشمنانش می رود. رمان تنگسیر، شاهکار صادق چوبک به حساب می آید و داستانی است که تا مدت ها در ذهن مخاطبین باقی خواهد ماند.

نگاه
9789643511623
۱۴۰۳
۲۳۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صادق چوبک
صفحه نویسنده صادق چوبک
۹ رمان صادق چوبک از نویسندگان مهم داستان‌نویسی مدرن ایران است؛ نویسنده‌ای که زبان تند، واقع‌گرایی بی‌پرده و نگاه تلخ به زندگی را وارد داستان فارسی کرد. او در بوشهر به دنیا آمد و جنوب، زبان مردم و خشونت پنهان جامعه در بخشی از آثارش رد دارد. چوبک از نشان دادن زشتی، فقر، تنهایی و غرایز انسانی نمی‌ترسد. جهان او مرتب و اخلاقی‌شده نیست. در داستان‌هایش، آدم‌ها اغلب گرفتار شرایطی‌اند که از آن راه آسانی برای خروج ندارند؛ همین بن‌بست، متن را سنگین و ماندگار ...
دیگر رمان‌های صادق چوبک
متن کامل تنگسیر
متن کامل تنگسیر کتاب پیش رو متن کامل تنگسیر، اثر صادق چوبک، را در خود جای داده است، چوبک درباره‌ی تنگسیر این‌گونه می‌گوید: در «تنگسیر» خواستم فریاد مردی را بنویسم که زیر بار ظلم خم نشد. زایر محمد مردی است از دل همین خاک، رنج‌دیده اما باغیرت، که وقتی درها به رویش بسته شد، پشت به عدالت پوشالی کرد و راه خودش را ...
خیمه‌شب بازی
خیمه‌شب بازی «سودابه چقدر به این عکس‌ها نگاه کرد و یه ذره نگاه خودشو اون رو نتونس برای تسکین دل من جا بذاره. حالا او خاک شده و اینا همون جور سر جاشونن. ای تف برین دنیا.»
روز اول قبر
روز اول قبر «شنیدی چه گفت؟ گفت قبر حاضره؛ قبر من. حالا فهمیدی فرق من و تو چیه؟ من می‌دونم قبرم حاضره. اما تو از قبر خودت خبر نداری. یه عمره که فکر این قبر منو مثه شمع آب کرده. اما تو آسوده و بی‌خیال رو یه دونه پات واسادی و از هیچ‌جا خبر نداری. برای همینم هس که عزیزی. مثه بچه شیرخوره ...
تنگسیر
تنگسیر هوای آبکی بندر همچون اسفنج آبستنی هرم نمناک گرما را چکه چکه از تو هوای سوزان ورمی‌چید و دوزخ شعله‌ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده «سنگی»، کشیده و آفتاب تو مغز سرخورده و سفید و مارپیچ از «بوشهر» به «بهمنی» دراز رو زمین خوابیده بود. جاده خالی بود. سبک بود. ...
مشاهده تمام رمان های صادق چوبک
مجموعه‌ها