خاطرات پسربچه ی شصت ساله (جلد اول)

(Sixty-year-old boy memories)

جلد اول از مجموعه‌ی "خاطرات پسربچه ی شصت ساله" به قلم "حمید جبلی" ما را به دنیای کودکی‌اش که دوره‌ای است از تولد تا پیش‌دبستانی، خواهد برد. با وجود اینکه جبلی به ندرت نشست خبری برگزار می‌کند و خیلی کم در مصاحبه‌ای ظاهر می‌شود، اما این بار مستقیم و رو در رو با مخاطب می‌نشیند و "خاطرات پسربچه ی شصت ساله" را با او به اشتراک می‌گذارد. "خاطرات پسربچه ی شصت ساله" علاوه بر جنبه‌ی نوستالژیکش، تصویری واقع گرایانه از مسائل و دغدغه های یک پسربچه را ترسیم می کند و به همین دلیل است که مصیبت‌های او برای بزرگسالان کنونی، بامزه و مفرح جلوه کرده و خنده‌دار بودنش قابل درک می‌باشد. مخاطب همچون بزرگسالان داخل قصه، به مشکلات کودکانه‌ی او نگاه می‌کند و لبخندی از روی سادگی و عاطفه بر لبانش می‌نشیند. گاهی اوقات این خنده به بغض تبدیل می‌شود و مخاطب خود را همپای کودکی می‌بیند که هنوز به مدرسه نرفته و "حمید جبلی" اینقدر این روایت را ملموس ارائه می‌کند که گویی هرگز بزرگ نشده و همان پسربچه باقی مانده است. "خاطرات پسربچه ی شصت ساله" نوشتاری از "حمید جبلی" را در بردارد که طبق گفته‎ی خودش در محدوده دانش و تجربه خودش آن را به رشته‌ی تحریر درآورده است. او هرگز پا را از این فراتر نمی‌گذارد و با وارد کردن کاراکتری از خارج، داستانش را مصنوعی نمی‌کند. چون معتقد وقتی آنها را نمی‌شناسد، باورپذیر به نظر نمی‌رسند. در خاطرات او، شخصیت ها نه کاملا سیاه هستند و نه کاملا سفید. با این حال، همه آنها اصیل و باورکردنی هستند و با ویژگی‌های مثبت و منفی خود، به دل خواننده‌ی جلد اول از کتاب "خاطرات پسربچه ی شصت ساله" می‌نشینند.

پریان
9786007058886
۱۴۰۳
۸۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حمید جبلی
دوستان بامحبت
دوستان بامحبت وقتی برگشت... پشت شیشه‌های انتظار فرودگاه مهرآباد ایستاده بودیم. بالاخره رضای عزیزمان پیدا شد. موهایش کمی سفید شده بود. چهره‌اش پر از اضطراب و نگرانی بود. همه‌جا را نگاه می‌کرد، جز ما که منتظرش بودیم. همه با هم دست تکان دادیم. صدایش کردیم. بالاخره ما را دید و انگار بعد از دوازده سال دوباره لبخند زد. شاید فکرش را نمی‌کرد ...
عشق روی خرپشته
عشق روی خرپشته بعد از نود شب، اجرای نمایش دوستان با محبت تمام شد. در خانه رضای عزیز من کوله‌بار اجرای سنگین نمایش را پایین می‌گذاشتم و او قهوه ترک درست می‌کرد. گفت: «واقعا تکلیف این پرسوناژها چه می‌شود؟» سوال عجیبی بود. مگر این شخصیت‌ها را ما نساختیم؟ ولی رضا نگران آینده‌شان بود. گفت: «یک چیزی بنویس که عشق در آن‌ها بماند و ...
مشاهده تمام رمان های حمید جبلی
مجموعه‌ها