تلفن ثابت

(Landline)

اگر یک شانس دوباره در عشق به شما داده می شد ، آیا حاضر بودید دوباره با همان شخص تماس بگیرید؟ در مقایسه با مقیاسی که ماشین های زمان پیش می روند ، یک تلفن جادویی بسیار بی فایده به نظر می رسد. "جورجی مک کول" که یک نویسنده تلویزیونی است نمی تواند به طور واقعی از گذشته دیدن کند؛ تنها کاری که او می تواند انجام دهد این است که به گذشته زنگ بزند و امیدوار باشد که تلفنش را جواب دهند. البته بیشتر امیدوار باشد که او، همان کسی باشد که گوشی را برمی دارد! وقتی جورجی متوجه می شود که یک تلفن جادویی در اختیار دارد که با آن می توان به گذشته تلفن کند ، تمام کاری که می خواهد انجام دهد این است که اوضاع را بین خود و همسرش نیل درست کند. شاید او بتواند مواردی را که در حال حاضر، غیر قابل حل به نظر می رسند، در گذشته اصلاح کند. شاید این تلفن احمقانه بالاخره به او فرصتی دهد که از نو شروع کند ... اما سوال این است که آیا جورجی می خواهد از اول شروع کند؟ کتاب "تلفن ثابت" از "رینبو راول"، نویسنده ی پرفروش نیویورک تایمز ، اثری است دلخراش و در عین حال خنده دار از سرنوشت ، زمان ، تلویزیون و عشق واقعی! "تلفن ثابت" می پرسد که آیا دو نفر واقعا در یک مسیر واقع شده اند یا اینکه عشق به معنای یافتن شخصی است که صرف نظر از جایی که از آن سر در خواهید آورد، همواره در میانه ی راه با شما همراه شود.

آذرباد
9782000646754
۱۳۹۷
۳۸۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
رینبو راول
صفحه نویسنده رینبو راول
۸ رمان رینبو راول نویسنده آمریکایی است؛ با رمان‌های جوانان و بزرگسالان درباره عشق، خانواده و هویت شناخته می‌شود. او با اوماها، نبراسکا، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. آثاری مانند «النور و پارک» و «فنگرل» نوجوانی، علاقه به فرهنگ هواداری و رابطه‌های شکننده را روایت می‌کنند. راول زبانی گرم، شوخ و نزدیک به گفتار دارد و شخصیت‌ها را با ضعف‌ها و علاقه‌هایشان دوست‌داشتنی می‌کند. او به ادبیات نوجوان معاصر صدایی صمیمی و فرهنگی ...
دیگر رمان‌های رینبو راول
فن‌گرل
فن‌گرل کت به همراه خواهر دوقلوی همسان و برونگرای خود، رن دانشجوی سال اول دانشگاه لینکلن است. اما کت درونگرا، برای وفق دادن خود با کالج، اوقات سختی را می‌گذراند. اول این که خواهرش نمی‌خواهد با او هم اتاق باشد و دلیل دوم این؛ او از اختلال اضطراب اجتماعی رنج می‌برد. کت بیشتر وقت‌اش را به نوشتن فن‌فیکشن در اینترنت می‌گذراند. او ...
4 روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان
4 روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان قهوه‌چی گفت:« یه سری هم سر خیابون از قبل وایستادن تو صف. دیدینشون؟ فقط 3 تا اسکل بدبختن که نشستن تو پیاده‌رو.» النا لبخند سرزنده‌ای زد و گفت:« ما هموناییم!» «چی؟» «ما همون 3 تا اسکلیم... یعنی، 2 تا از 3 تا.» قهوه‌چی خجالت‌زده شد و قهوه‌ها را مجانی بهشان داد. النا گفت:«باشد که نیرو یاورتان باشد!»
النور و پارک
النور و پارک کاملا مطمئن بود که به او - برای نجات زندگی‌اش - یک تشکر بدهکار است. نه فقط دیروز، بلکه تمام روزهایی که از آشنایی‌شان گذشته بود... و این باعث می‌شد حس کند خنگ‌ترین و ضعیف‌ترین دختر دنیاست. اگر کسی نتواند زندگی خودش را نجات دهد، آیا زندگی‌اش اصلا ارزش نجات دادن دارد؟ سعی کرد به او بگوید تو زندگی مرا ...
مشاهده تمام رمان های رینبو راول
مجموعه‌ها