کتاب «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» نوشتهی اسپنسر جانسون، نخستینبار در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و با فروشی بالغ بر ۳۰ میلیون نسخه به بیش از ۳۷ زبان دنیا، به یکی از پرفروشترین آثار خودیاری مدرن تبدیل شد. این کتاب کوتاه، بهسرعت جایگاه خود را در میان مخاطبان عام و بهویژه مدیران و کارآفرینان تثبیت کرد و نزدیک به پنج سال در فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز باقی ماند. اثر در ژانر تمثیلی-خودیاری نوشته شده و با زبانی بسیار ساده، ساختار داستان کودکانه و نثری بیواسطه، مفاهیمی بنیادین دربارهی تغییر، سازگاری و رشد فردی را منتقل میکند. جانسون داستانی میسازد که در ظاهر بسیار ابتدایی به نظر میرسد، اما با بهرهگیری از استعارههای ملموس، مخاطب را به تأملی عمیق دربارهی شیوهی مواجهه با تحولات زندگی دعوت میکند. در این روایت، چهار شخصیت اصلی در هزارتویی خیالی زندگی میکنند و در جستوجوی «پنیر» هستند، که نمادی از خواستهها و نیازهای انسانی چون موفقیت، امنیت شغلی، عشق یا آرامش است. دو موش به نامهای اسنیف و اسکری با غریزه و چابکی، خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند، در حالیکه دو آدمکوچولو به نامهای هم و هاو، نمایندهی پیچیدگیهای ذهنی انسانها هستند. هم در برابر تغییر مقاومت میکند و به سرزنش و انکار متوسل میشود؛ اما هاو پس از کشمکش درونی، با ترس خود روبرو میشود و تصمیم میگیرد هزارتو را بپیماید و معنای تازهای از «پنیر» را کشف کند. مضمون اصلی کتاب، ضرورت انطباق با تغییر و رها کردن ترسهای ذهنی است. نقلقولهایی چون «اگر نمیترسیدی چه میکردی؟» یا «هرچه زودتر پنیر کهنه را رها کنی، زودتر پنیر تازه را پیدا میکنی» بهطور مکرر در محیطهای کاری، دورههای توسعه فردی و حتی میانبرنامههای آموزشی مدارس تکرار شدهاند. شخصیتها بیش از آنکه بهمثابه افراد واقعی تلقی شوند، بازتابی از الگوهای رفتاری متضاد هستند که در درون هر فرد وجود دارد. به همین دلیل، اثر نهتنها مخاطب عام بلکه روانشناسان و مربیان توسعه فردی را نیز به خود جذب کرده است. واکنشها به کتاب متفاوت بودهاند. بسیاری از شرکتها و سازمانهای بزرگ از آن بهعنوان ابزاری برای ترویج فرهنگ سازمانی انعطافپذیر استفاده کردهاند. در عین حال، شماری از منتقدان مانند باربارا ارنرایک آن را به دلیل سادهسازی مفرط مسائل پیچیدهی ساختاری و تشویق به انطباق منفعلانه با تغییرات سازمانی، مورد انتقاد قرار دادهاند. در نگاه این گروه، کتاب بیشتر به ابزاری برای مشروعیتبخشی به سیاستهای کوچکسازی و تغییرات یکطرفه بدل شده است تا فضایی برای گفتوگوی انتقادی دربارهی منشأ تغییر. در نهایت، «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» را میتوان تمثیلی موجز، الهامبخش و در عین حال جنجالی دربارهی مواجههی انسان با تغییر دانست؛ کتابی که بسته به زاویهی دید خواننده، یا نسخهای انگیزشی و موثر برای تحول فردی است، یا نمونهای از سادهسازی روانشناسانهی مسائل پیچیدهی اجتماعی. با این حال، بیتردید جایگاه ماندگار آن در فرهنگ عامه و ادبیات توسعه فردی تثبیت شده است.