وقتی بن پستانکش را کنار می گذارد

(Ben Gives Up His Dummy)

بن خیلی پستانک دوست داشت و همیشه‌ی خدا یک پستانک توی دهانش بود. تا اینکه یک روز مامان گفت: «بن، تو حالا دیگر بزرگ شده‌ای. فکر کنم وقتش رسیده که پستانک را کنار بگذاری». بن پرسید: «خب، حالا باید چه‌کار کنم، مامانی؟»

زینب طاهری
مهرسا
9786223361371
۱۴۰۴
۲۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول