«زارابل» تازهترین اثر احمد حسنزاده، مجموعهای از شش داستان کوتاه است که هرکدام بهطور جداگانه از نابودی شخصیتها به دست خودشان روایت میکنند. این مجموعه نسبت به دو مجموعهداستان قبلی نویسنده، از لحاظ فرم و مضمون تفاوتهایی دارد و در تلاش است تا به نقطهای از اضمحلال شخصیتها برسد. یکی از ویژگیهای برجسته داستانهای این مجموعه، جدا شدن راوی از داستان و دادن آزادی به شخصیتها برای پیشبرد روایت است. این آزادی، همراه با فاصلهگذاری هوشمندانه در روایت، ریتم داستان را به طرز قابل توجهی افزایش میدهد و کشمکشها را پرقدرتتر میکند. در داستان «زارابل»، شخصیت اصلی، زارابل، شکارچی ماهری است که در بحبوحه جنگ برای تأمین نیازهای همولایتیهای خود به شکار جانورانی میپردازد. اما وقتی بهطور غیرقانونی در پی شکار یک بز کوهی میرود، خود را در یک بحران اخلاقی قرار میدهد، چراکه مادرش به این جانور وابسته میشود. این داستان، مانند دیگر داستانهای مجموعه، با استفاده از نشانهها و تمهیدات نویسنده، به نقطه اوج میرسد که در آن کشف و شهود برای خواننده قابل درک است. دیگر داستانهای این مجموعه نیز از این شیوه بهره میبرند. در داستانهای «زاراگل»، «قلندر» و «ماخولیا»، نویسنده از حافظه جمعی و تاریخ برای گرهگشایی استفاده میکند. در این داستانها، شخصیتها به خاطر فداکاری و تعهد به مردم خود به نابودی میرسند. داستان «ماخولیا» نیز با توجه به فرم و مضمون خاص خود، بهطور خاص به ذهن شخصیت پرداخته و سقوط آن را در یک روند روانشناختی بازتاب میدهد. در داستان «دختر همیشهبهار ساکن ماه»، روایت به شکل دایرهای پیش میرود. این داستان درباره پزشکی است که متوجه تغییرات عجیب در یک دختر میشود، و در نهایت با چرخشی در روایت، خواننده به یک گرهگشایی پیچیده میرسد که با توجه به نکات مختلف داستان، قابل درک است. در مجموع، مجموعه «زارابل» نقطه عطفی در کارنامه احمد حسنزاده بهشمار میآید. نویسنده در این اثر، تکنیکهای جدیدی را در روایت و شخصیتپردازی به کار گرفته و با استفاده از فرمهای نوین، داستانهایی پیچیده و در عین حال جذاب ارائه کرده است.