صدیق قطبی در کتاب «به روایت درخت؛ جستارهایی در ایمان و معنویت»، از یک استعارهی ساده برای کاوش در سپهر ایمان بهره میگیرد. این اثر، مجموعهای از جستارهای متنوع است که حول یک مسئله اتحاد مییابند: «معنویت مومنانه». در این نگاه، درخت دیگر یک موجود گیاهی صرف نیست، بلکه به رمزی از یک حیات مومنانه و الگویی برای زیستن در جهان تبدیل میشود. کتاب، دعوتی است به سیاحتی فکری که در آن، طرز و شیوهی بودن یک درخت، راهنمای ما برای درک ایمان میشود. مسئله ای که قطبی به آن میپردازد، بازیافتن معنا و امید در زندگی از طریق نگریستن به طبیعت است. او در مقدمهی کتاب مینویسد: «هر درختی پیامآور امید و معنا است.» این پیام در شیوهی وجودی درخت نهفته است. ایمان درخت در گشودگی و دلسپردگیاش به آسمان، آفتاب و باران دیده میشود؛ در اعتماد غبطهانگیزش به گذر از زمستان و امید ریشهدارش به بهار. درخت، راوی بخشندگی است، چرا که بیچشمداشت ثمر میدهد و سایهاش را میگستراند. این کتاب تلاش میکند تا همین ویژگیها را به عنوان اصولی برای یک معنویت زنده و پویا در زندگی انسان بازتعریف کند. این اثر یک رسالهی نظاممند کلامی نیست، بلکه همانطور که از عنوان «جستارها» برمیآید، گشتوگذاری است در موضوعات گوناگون که همگی از این نگاه الهام گرفتهاند. تنوع فصول کتاب، گستردگی این سیاحت را به خوبی نشان میدهد. این سفر از پرسشهای وجودی مانند «آمدنم بهر چه بود» آغاز میشود، به تأمل در حالات معنوی همچون «زیرکی بفروش و حیرانی بخر» میرسد، به رابطهی انسان با امر مقدس در فصلی چون «دلبریهای قرآن» میپردازد، به اخلاق عملی در «تا توانی دلی به دست آور» اشاره میکند و از مواجهه با رنج و دشواری در «یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها» سخن میگوید. قطبی در «به روایت درخت»، به جای ارائهی پاسخهای قطعی، پنجرهای به سوی یک نگرش باز میکند؛ نگرشی که در آن، هر جزء از جهان، از جمله یک درخت، میتواند معلمی برای ایمان و معنویت باشد. این کتاب برای کسانی نوشته شده که به دنبال راهی برای پیوند دادن زندگی روزمرهی خود با یک معنای عمیقتر هستند و میخواهند ایمان را نه به عنوان مجموعهای از عقاید، بلکه به مثابه یک شیوهی بودن و زیستن تجربه کنند. در نهایت، این اثر روایتی است از اینکه چگونه میتوان با الهام از سکوت، پایداری و بخشندگی یک درخت، به درکی تازه از ایمان و جایگاه خود در هستی دست یافت.