«آگوست آبی» کتابی نوشته دبورا لوی، نمایشنامه نویس و نویسنده انگلیسی است. این اثر در دسته ادبیات داستانی روانشناسانه قرار می گیرد. این رمان درباره بازگشت گذشته و رو به رو شدن با تروماهایی است که پس از سال ها همچنان اثر خود را بر زندگی حفظ می کنند. این رمان درباره زن جوانی به نام السا است. او پیانو می نوازد و شهرت فراوانی دارد اما در اوج زندگی حرفه ای خود و در سی سالگی هنگام کنسرتی مهم در وین، در اواسط اجرا و زمانی که در حال نواختن قطعه ای از راخمانینف است صحنه را ترک می کند. این موضوع تمسخر و اعتراض مردم را به همراه دارد. پس از آن السا تصمیم می گیرد که به یونان سفر کند و به آتن می رود. او به بازار مکاره که پر از وسایل دست دوم و دزدی است زنی را می بیند که یک جفت اسب مکانیکی را می خرد. اسب ها می رقصند و همین موضوع نظر السا را جلب می کند تا او هم یک جفت از آن اسب ها بخرد اما فروشنده همان یک جفت را دارد. سفر السا به آتن ختم نمی شود و او به سراسر اروپا مانند کولی بی وطن رهسپار می شود و در طول سفر به افرادی که با آن ها آشنا می شود پیانو آموزش می دهد. در این سفر طولانی زنی هم که در ذهن السا بسیار آشناست و او را در بازار آتن دیده بود سایه سایه همراه السا حرکت می کند. این رمان تصویری از زنی مالیخولیایی را روایت می کند که در پی دگردیسی و تغییر شخصیت خود است. نویسنده در این رمان راه هایی را نشان می دهد که می توان با آن ها کهنه ترین زخم های روان را یافت و با درمانشان خود را بازیابی کرد. «آگوست آبی» کتابی در مورد هویت، واقعیت و عشق است.