«دندان» کتابی نوشته شرلی جکسون، نویسنده آمریکایی است. این اثر در دسته ادبیات داستانی ترسناک قرار می گیرد. «دندان» داستانی کوتاه است و به سفر کوتاه زنی به نام کلارا اسپنسر برای درمان دندان درد می پردازد. «دندان» از جایی آغاز می شود که کلارا برای درمان درد دندانش مجبور است به نیویورک سفر کند. شوهر کلارا او را به ایستگاه اتوبوس می برد تا کلارا از آن جا خود را به نیویورک برساند. کلارا برای رهایی از درد دندان مقداری داروی ضد درد می خورد و به خواب می رود. زمانی که اتوبوس توقف کوتاهی برای استراحت مسافران کرده، کلارا از خواب بیدار می شود. او آن جا وارد فروشگاهی شده و روی صندلی می نشیند تا خستگی سفر را از تن به در کند اما دوباره به سرعت به خواب می رود. کلارا وقتی از خواب بیدار می شود مردی به نام جیمرا می بیند که کت و شلواری آبی پوشیده و کنار او نشسته است. جیم بی درنگ با کلارا درباره سفرهایش به سرزمینی دور صحبت می کند. پس از بازگشت به اتوبوس، جیم همچنان با کلارا به صحبت ادامه می دهد. کلارا باز هم در اتوبوس به خواب می رود. در ادامه سفر بار دیگر اتوبوس در منطقه ای نگه می دارد و پس از پیاده شدن صحبت های جیم با کلارا ادامه پیدا می کند. جیم در هر لحظه کلارا را همراهی می کند و بی وقفه از سفرهایی که رفته و ثروتی که دارد تعریف می کند. پس از رسیدن به نیویورک، جیم با کلارا خداحافظی می کند. کلارا بار دیگر در ایستگاه نیویورک به خواب می رود، اما کسی قبل از ساعت هفت صبح او را بیدار می کند. کلارا از پله برقی ایستگاه اتوبوس بالا می رود و جیم را می بیند که او را تعقیب می کند. این داستان کوتاه شکلی سورئال گونه دارد و خوردن داروهای مسکن باعث شده تا شخصیت اصلی داستان در فضایی وهم آلود و در سفری که گویی پایانی ندارد سرگردان باشد.