«آن سوی آتش» فیلمنامه سومین ساختهی کیانوش عیاری است. عیاری این فیلم را در اواسط دههی شصت و بعد از فیلمهای «تنورهی دیو» و «شبح کژدم» ساخت. بعد از این دو تجربه عیاری در قامت یک فیلمساز حرفهای و پخته در فضای آشنای شهرش اهواز این فیلم را میسازد. فیلم در جشنواره کن به نمایش درمیآید و جوایزی نیز کسب میکند و برای عیاری موفقیتهای بینالمللی به همراه دارد. «آن سوی آتش» از سوی منتقدان نیز با تحسین روبرو میشود. داستان دربارهی مردی به نام «نوذر» است که پس از آزادی از زندان به سراغ برادرش «عبدالحمید» میرود. او نگهبان شرکت نفت است. نوذر میخواهد سهم خودش را از پولی بگیرد که شرکت نفت بابت تصاحب خانه آنها پرداخته است. عبدالحمید که از آمدن نوذر ناخرسند است مقداری پول به او میدهد. نوذر بهعنوان کارگر حفاری در شرکت نفت مشغول به کار میشود و به «آسیه» دختر لال شیرفروش دل میبندد. عبدالحمید از علاقه نوذر به آسیه خبردار میشود و برای آنکه از شر نوذر خلاص شود از مادرش میخواهد دختر را برای نوذر خواستگاری کند. نوذر از غیبت برادر استفاده میکند و اتاق او را به هم میریزد. عبدالحمید با نوذر گلاویز میشود و به تلافی النگوهایی را که نوذر برای آسیه خریده به میان تالابی در کنار شعلههای آتش پرتاب میکند. آسیه به دنبال النگوها به میان تالاب میرود و آنها را پیدا میکند. فیلم به لحاظ تصویری غنی و فضای بکری دارد که در سینمای آن روز ایران بسیار تازه است. قصه شکلی ساده دارد اما در عمق داستان میتوان تعابیر اجتماعی و مسائل مربوط به نفت را دید. در جایی که چاههای نفت وجود دارند و شعلههای آتش چاههای نفت همیشه شعلهور هستند، اما این آتش فقر است که همه چیز را میسوزاند. آنچه به این درونمایهی اجتماعی فیلم عمق بیشتری میدهد فضای برهوت و اسطورهای فیلم است. دعوای دو برادر یادآور رویارویی هابیل و قابیل است که حالا در زیر شعلههای آتش کمر به نابودی هم بستهاند. علاوه بر همهی این موارد سایهی یک عشق نیز لایهی دیگری به داستان اضافه میکند. گرمای آتش و گرمای عشق قصهای جذاب و گیرا شکل دادهاند که مخاطب را در خود غرق میکند. فضایی که داستان در آن میگذرد برآمده از تجربهی زیستی عیاری است. این فضا سالها با او بوده و نسخهای آماتوری و سوپر هشت از این فیلم را نیز سالها قبل از آن سوی آتش ساخته است. عیاری دربارهی فضای این فیلم میگوید: «همیشه آسمان اهواز را قرمز میدیدم. انعکاس آتشهای اطراف اهواز به حدی بود که نمیتوانستم ستارههای آسمان را ببینم. زندگی من بهنوعی با این آتشها گرهخورده بود و هر ایدهای که به ذهنم میرسید ریشه در آتشهای اهواز داشت. چند داستان کوتاه نیز درباره آتشهای اهواز نوشتهام؛ فیلمهایی که در تهران و خوزستان ساختهام همگی به نوعی با این آتشها پیوند دارند. نوشتن فیلمنامه آن سوی آتش حدود شش یا هفت ماه طول کشید. احساس میکردم مشغول نوشتن رمانی هستم. تجربیات دوران نوجوانیام از اهواز و آتشهای آن فرصتی در اختیارم گذاشت تا با دقت و حوصله همه آنچه را لازم بود در فیلمنامه بیاورم.» حالا بعد از گذشت سالها از ساخت این فیلم، فیلمنامهاش به همت مهرداد غفارزاده منتشر شده است. پیش از این نیز فیلمنامهی «تنورهی دیو» در این مجموعه چاپ شده است. مهرداد غفارزاده که خودش کارگردان و روزنامهنگار است این نوید را داده که به تدریج فیلمنامههای دیگر عیاری نیز در نشر گلیلگمش (نشر چشمه) به چاپ خواهند رسید. کتاب «آن سوی آتش» علاوه بر فیلمنامه بخشهای دیگری هم دارد از جمله گفتگو با عیاری دربارهی روند شکلگیری و نوشتن فیلمنامه و دغدغههای عیاری در زمان نگارش فیلمنامه. این کتاب برای علاقمندان به سینمای عیاری جذاب و خواندنی است.