"هنری چهارم"، اثری مشترک از نمایشنامهنویس ایتالیایی لوئیجی پیراندلو و نمایشنامهنویس بریتانیایی تام استاپارد، نخستین بار در ۱۰ ژوئیه ۲۰۰۵ منتشر شد. اقتباس استاپارد، نمایشنامه کلاسیک "انریکوی چهارم" (۱۹۲۱) را با حفظ مضامین اصلی آن - هویت، جنون و ماهیت واقعیت - در بستری معاصر بازآفرینی میکند و به آن جان تازهای میبخشد. داستان دربارهی اشرافزادهای ناشناس است که پس از سقوط از اسب در جریان بازسازی کارناوال قرون وسطایی امپراتور آلمانی هنری چهارم، باور میکند خود او همان امپراتور است. او به مدت دو دهه در ویلایی دورافتاده در اومبریا که با دقتی بینظیر به سبک قرن یازدهم بازسازی شده، زندگی میکند و اطرافش را خانواده و خدمتکارانی گرفتهاند که به توهم او دامن میزنند. در روزی که خانواده به دنبال «درمان» او روانپزشکی را میآورند تا او را با واقعیت روبرو کنند، ماجرا به افشاگریهایی غیرمنتظره و مباحثی درباره مرزهای باریک عقل و جنون میرسد. در هستهی داستان، "هنری چهارم" به پیچیدگیهای هویت و روان انسان میپردازد. باور قهرمان به هویت سلطنتیاش، استعارهای است از نقابهایی که افراد در اجتماع به چهره میزنند. نگرشهای فلسفی پیراندلو درباره سیالیت هویت با زبان و حساسیتهای معاصر استاپارد ترکیب شده و روایت چندلایهای میسازد که مخاطب را به بازاندیشی درباره واقعیت و ادراک خود فرا میخواند. اقتباس تام استپارد به خاطر سبک محاورهای، بهروزشده و پرطنز خود، چشماندازی نو به اثر کلاسیک پیراندلو میبخشد. منتقدان به حفظ دقت فکری نمایشنامه اصلی در کنار افزایش شوخطبعی و سرعت دراماتیک آن اشاره کردهاند. این اقتباس «دورهای عجیب و غریب» توصیف شده که «در نهایت و اساسا استوپپاردلو است» و ترکیبی از مضامین وجودی پیراندلو با زبان و مهارت طنزآمیز استاپارد است. پس از انتشار، "هنری چهارم" به دلیل نوآوری در اقتباس یک اثر کلاسیک، مورد توجه قرار گرفت و در تئاترهای مختلفی از جمله انبار دونمار لندن به کارگردانی مایکل گراندیج و با بازی ایان مکدیارمید اجرا شد. بررسی موضوعاتی چون زمان، پیری، و کشمکش میان توهم و واقعیت، همچنان در میان مخاطبان معاصر طنینانداز است و این نمایشنامه را به یکی از آثار برجسته تئاتر مدرن تبدیل کرده است. "هنری چهارم" گواهی است بر اهمیت پایدار کاوش پیراندلو در هویت و واقعیت که به کمک اقتباس مبتکرانه استاپارد، غنای تازهای یافته است. این نمایشنامه با مضامین پیچیده و جذاب خود، مخاطب را به تأمل در ماهیت «خود» و نقابهایی که در صحنه زندگی بر چهره میزنیم، دعوت میکند.