رمان "piranesi" نوشتهی سوزانا کلارک، دومین اثر داستانی بلند او پس از وقفهای شانزدهساله، در سال ۲۰۲۰ منتشر شد. اثری بهظاهر کوتاهتر و سادهتر از "جاناتان استرنج و آقای نورل"، اما در باطن، بهمراتب عمیقتر و پرطنینتر. کلارک که سالها از بیماری مزمن رنج میبرد، خود این پروژه را «قابل مدیریتتر» توصیف کرده؛ پروژهای که در دل انزوا و بیماری، و در نهایت، در دل جهان درگیر با پاندمی، نوشته شد. اما در دل همین محدودیت، پیرانسی به شاهکاری بدل میشود که مخاطب را نه با پیچیدگی طرح، بلکه با سادگی ظاهریاش، اما رازآلودگی ساختاریاش، مجذوب میسازد. راوی داستان، مردی است که تنها با نام «پیرانسی» شناخته میشود و در فضایی وسیع، سرد و ساکن زندگی میکند که آن را «خانه» مینامد: ساختمانی شبیه هزارتویی بیانتها، پر از تالارهای ستوندار، مجسمههای عظیم، جزر و مد آب، پرندگان، ابرها، استخوانها و سکوت. خانه، هم زیستگاه است و هم معبد؛ هم زندان است و هم جهان. پیرانسی روزهایش را صرف فهرستبرداری از معماری تالارها، ماهیگیری، مراقبت از اسکلتها، و ملاقات هفتگی با مردی مرموز به نام «دیگری» میکند. او به طرز خالصانهای به خانه وفادار است، خود را فرزند آن میداند و باور دارد که این ساختار عظیم، تمام جهان ممکن است. اما کمکم نشانههایی ظاهر میشود: تکههایی از حافظه که از دست رفتهاند، نامهایی که باید آشنا باشند، و پیامهایی که کسی به جا گذاشته است. پرسشها در ذهن او شکل میگیرند و مخاطب درمییابد که پشت این آرامش وهمآلود، واقعیتی تیرهتر پنهان شده است. نثر کلارک در این اثر، برخلاف فانتزی اول او، با سادگی خیرهکننده و غنای شاعرانه پیش میرود. هر جملهای حسی از مراقبه، قدردانی و سکوت در خود دارد؛ گویی خود خانه آن را دیکته کرده باشد. کلارک با نوشتن یادداشتهای روزانهی پیرانسی، جهانی خلق میکند که بیشتر حس میشود تا توصیف. هر تالار و مجسمه، صرفا دکور نیست، بلکه حامل نوعی امر مقدس است: چیزی بین حکمت، هشدار و خاطره. همین معماری وهمآلود، یادآور آثار چاپی جیووانی باتیستا پیرانزی - هنرمند قرن هجدهمی - است که فضاهای بیزمان، سورئال و زندانمانند میآفرید. اما برخلاف جنبهی صرفا بصری، در اینجا خانه به موجودی زنده و روانمند بدل شده است. یکی از نکات برجستهی رمان، شیوهای است که انزوا را نه به عنوان مجازات، بلکه به عنوان بستری برای معنا و تحول روایت میکند. پیرانسی تنهاست، اما در عین حال با هر پرنده، موج، صخره و مجسمه رابطهای اخلاقی، گاه معنوی برقرار میکند. از طریق همین ارتباطات است که مخاطب با نوعی جهانبینی آنیمیستی آشنا میشود: اینکه جهان، آکنده از حیات و روح است، حتی اگر دیگران آن را بیجان و بیمعنا بدانند. در مقابل، «دیگری» نمایندهی رویکردی است که دانش را برای سلطه میخواهد، نه برای ادراک؛ و همین تقابل، هستهی اخلاقی داستان را شکل میدهد. "piranesi" داستانی درباره هویت نیز هست؛ دربارهی اینکه چگونه حافظه، نام و روایت خود را میسازیم - یا بازمیسازیم. در دل رازآلودگی پیرنگ، سفری آرام اما دگرگونکننده از اعتماد کور به هوشیاری، از تسلیم به شکاکیت، و از معصومیت به خودآگاهی شکل میگیرد. این داستان با وسعتی اندک، جهانی عظیم میسازد: نه از طریق نبرد یا فانتزیهای آشنا، بلکه از خلال مراقبه، آیین، شکوه سکوت، و غبار نور در تالاری مرمرین. "piranesi" تجربهای است منحصربهفرد؛ ترکیبی از خیال، تأمل، معنا، و زیبایی. کتابی برای خوانندگانی که صبورند، مشتاق شگفتیهای آرام، و آماده برای کشف دنیایی که در آن، هر صدا پژواکی متافیزیکی دارد. سفری بیصدا در هزارتویی که شاید تصویر ذهن خود ما باشد.