سهگانهی «خوف» نوشتهی اسامه المسلم، رمانی در ژانر ترسناک است، در این رمان مخاطب شاهد سفر یک مرد مدرن و تحصیلکرده به درون علوم تاریک و باستانی می باشد. کتاب روایتی از فروپاشی دیوارهای عقلانیت در برابر واقعیتی هولناک است که شاید وجودش را تابحال انکار میکردیم. جلد اول داستان را با شخصیتی بیاسمو نشان آغاز میکند؛ جوانی با اصالت عرب که در آمریکا متولد و بزرگ شده و ذهنش با شکگرایی علمی پرورش یافته است. برای او، وجود جن و شیطان چیزی جز خرافات نیست. این جهانبینی زمانی فرو میریزد که او به شکلی اتفاقی، کتابی کهنه و بینامونشان را میخرد و پس از خواندن آن به اجبار رویاهایی آمرانه، دروازهای را به روی خود باز میکند که دیگر هرگز بسته نخواهد شد. از آن لحظه، زندگیاش به یک کابوس بیداری تبدیل میشود. صدایی هولناک در سرش طنین میاندازد و مردی با چشمهای سرخ و پوستی تیره، همچون سایه، در هر گوشهی زندگیاش حضور پیدا میکند. قسمت مورمور کننده رمان ، سفر او به سرزمینی ناشناخته است؛ سفری سه روزه که به یک تبعید و کارآموزی سه ساله در علوم غریبه تبدیل میشود. او به عنوان یک متخصص بازمیگردد، اما این دانش بهایی سنگین دارد خانوادهاش اکنون در معرض خطر شیاطینی هستند که او ناخواسته به دنیایشان قدم گذاشته بگونه ای که شیطان بزرگ، دم در خانه منتظر اوست. در ادامه رمان بحران را از بقای شخصی به مسئولیت اخلاقی تغییر میدهد. قهرمان داستان که اکنون به اسرار اجنه و شیاطین مسلط شده، با یک دوراهی بنیادین روبروست: آیا باید از این دانش ممنوعه برای کمک به دیگران استفاده کند؟ آیا میتوان اسرار جهان زیرین را با آسودگی خاطر فاش کرد؟ این کشمکش زمانی به اوج میرسد که او به یکی از دوستانش که از هجوم مورچهها به خانهاش عاجز شده، پیشنهاد عجیبی میدهد. وقتی این راه حل وحشناک به شکلی معجزهآسا جواب میدهد، مسیر زندگی او برای همیشه تغییر میکند. او دیگر نمیتواند در برابر رنج اطرافیانش سکوت کند و قدم در راهی میگذارد که او را به یک درمانگر غیرمتعارف برای دردهای ماورایی تبدیل میکند. در جلد آخر این تحول ذهنی به تکامل می رسد. قهرمان داستان دیگر یک قربانی سرگردان نیست، بلکه یک متخصص است که به همراه دستیارش، عواد، به خانههایی میرود که نیرویی اهریمنی در آنها رسوخ کرده است. او مانند یک روانشناس، بیماریهای روحی را تشخیص میدهد، اما ابزارش علوم غریبه است. او ریشهی خشم و نزاع یک خانواده را در گلیم پشمی کوچکی مییابد که از پشم گوسفندی زجرکشیده بافته شده است. البته او در اوج استادی در دنیای خود تنهاتر از همیشه است. خانوادهاش، به خصوص برادرش، رفتارهای او را نشانههای یک بیماری روانی خطرناک میدانند و با اصرار، او را به سوی روانپزشکی و قرصهای آرامبخش سوق میدهند. اینجاست که جان مایه رمان «خوف» آشکار میشود: انزوای مردی که واقعیتی را میبیند که هیچکس دیگری قادر به دیدنش نیست و میان نجات دیگران از جهانی که به آن باور ندارند و متهم شدن به جنون از سوی عزیزترین کسانش، گرفتار شده است. این سه گانه برای کسانی که به ژانر وحشت علاقه دارند رمانی بسیار جذاب و کشش آفرین است. بگونهای که کنار گذاشتن آن برای خواننده شاید دشوار باشد.