گنجشکی بر گلو

(A sparrow on the throat)

کتاب «گنجشکی بر گلو» اثر مریم منوچهری، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که در زمره‌ی ادبیات اقلیمی و اجتماعی معاصر ایران قرار می‌گیرد. منوچهری در این اثر با تمرکز بر جغرافیای جنوب و اتمسفر بندرهای خلیج فارس، روایتی عمیق از پیوند میان مکان و روان آدمی ارائه می‌دهد. نویسنده در این چهارمین اثر داستانی خود، از دریچه‌ی نگاه زنانی جسور اما رنج‌دیده، به بازخوانی آسیب‌های پنهان ناشی از سنت، جنگ و فشارهای ساختاری پرداخته است. مریم منوچهری با استفاده از تکنیک‌های رئالیسم اجتماعی، شخصیت‌هایی را خلق می‌کند که در کشاکش میان خاطرات تلخ گذشته و جست‌وجوی هویتی مستقل در دنیای امروز گرفتار شده‌اند. نام کتاب به شکلی استعاری، بازتاب‌دهنده‌ی واژه‌هایی است که در گلو محبوس گشته و به فریادی فروخورده مبدل شده‌اند. بستر اصلی حوادث این رمان بر پایه‌ی تجربه‌ی زیسته‌ی زنان در محیط جنوب بنا شده است؛ جایی که آلام ناشی از جنگ هشت‌ساله و تبعات پساجنگ همچنان در لایه‌های زیرین زندگی روزمره جریان دارد. منوچهری در این قصه‌ها به مفاهیم پیچیده‌ای چون خشونت‌های خانگی، انزوای خودخواسته و میل به رهایی از چهارچوب‌های تحمیلی می‌پردازد. داستان‌ها با لحنی واقع‌گرا نشان می‌دهند که چگونه زنان در جوامع سنتی با تکیه بر قدرت خیال‌بافی و ایستادگی درونی، در برابر ناملایمات قد علم می‌کنند. نویسنده با پرهیز از شعارزدگی، بر جزئیات رفتاری و نوسانات عاطفی شخصیت‌ها تمرکز کرده و توانسته است تصویری دقیق از تنهایی آدم‌هایی ارائه دهد که با وجود زندگی در جمع، در دنیای خصوصی خود با حسرت‌ها و زخم‌های ناگفته‌شان بیگانه مانده‌اند. ویژگی متمایز این مجموعه، زبان شاعرانه و در عین حال برهنه‌ی آن در مواجهه با حقیقت است. منوچهری در این اثر فراتر از روایت‌های ساده، به واکاوی روان‌شناختی شخصیت‌هایی می‌پردازد که در جست‌وجوی آرامش و کشف معنای جدیدی از آزادی هستند. تضاد میان میراث گذشتگان و ضرورت‌های زندگی مدرن، هسته‌ی مرکزی درگیری‌های درونی در این داستان‌ها را شکل می‌دهد. «گنجشکی بر گلو» صدایی است برای رنج‌های نادیده گرفته شده‌ای که در بطن زندگی روزمره جاری هستند و منوچهری با مهارتی خاص، آن‌ها را به ساحت ادبیات کشانده است تا تجربه‌ای انسانی و مشترک را با مخاطب به اشتراک بگذارد.

ثالث
9786004058353
۱۴۰۴
۷۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مریم منوچهری
بعضی‌ها برنمی‌گردند
بعضی‌ها برنمی‌گردند من و علی خوب می‌فهمیدیم شاهین از چه چیزی حرف می‌زند. وقتی می‌گفت آدم گاهی مجبور است از دست بدهد، او را می‌فهمیدیم. حتی وقت نداری فکر کنی. باید در لحظه تصمیم بگیری. گاهی مجبوری می‌شوی بجنگی. تو را هل می‌دهند وسط میدان.
مشاهده تمام رمان های مریم منوچهری
مجموعه‌ها