کتاب «عدالت اجتماعی» اثر توماس سوئل، به جنگ یکی از باورهای رایج عصر ما میرود: این باور که هر نابرابری میان گروههای نژادی یا جنسیتی، گواهی بر تبعیض سیستماتیک است. اگر تا کنون از خود پرسیدهاید که چرا با وجود امکانات و فرصتهای برابر باز هم شکاف درآمد و تفاوت در دستاوردها میان گروههای مختلف وجود دارد توماس سوئل در این کتاب به این پرسش پاسخی مستند میدهد. ساختار کتاب از پنج فصل اصلی تشکیل شده است: «اشتباهات شانسهای برابر»، «مسائل نژادی»، «اشتباهات مهرههای شطرنج»، «مباحث مربوط به دانش» و «کلمات، اعمال و خطرات». در فصل نخست، نویسنده به سردرگمی طرفداران عدالت اجتماعی میان «برابری فرصت» و «برابری نتیجه» میپردازد. او با مثال نشان میدهد که برابری نتیجه در هیچ جامعهای محقق نشده و هرگز محقق نخواهد شد، چراکه عوامل موثر بر موفقیت افراد (از نوع تغذیه در کودکی تا ترتیب تولد در خانواده) به قدری گوناگون هستند که انتظار نتایج یکسان، خیالی شیرین اما سادهانگارانه است. تکاندهندهترین بخش کتاب اما فصل دوم است. سوئل با دادههای رسمی و معتبر نشان میدهد که نرخ فقر در میان سیاهپوستان آمریکا پیش از تصویب قوانین مهم حقوق مدنی دههی ۱۹۶۰، از ۸۷ درصد به ۴۷ درصد کاهش یافته بود. این پیشرفت عظیم، عمدتا پیش از مداخلات بزرگ دولت فدرال رخ داده بود. در ادامه، او به منطقهی سفیدنشین «آپالاشیا» اشاره میکند که مردمانش از سفیدپوستان دیگر ایالتها فقیرترند. این واقعیت به تنهایی، نظریهی تکعاملی «تبعیض نژادی» را با تردیدی جدی مواجه میکند. نویسنده در فصل سوم نشان میدهد که سیاستهایی مانند حداقل دستمزد، کنترل اجاره و تبعیض مثبت، معمولا نتایجی معکوس با اهداف اولیهشان به بار آوردهاند. در فصل چهارم سوئل با الهام از اندیشههای فردریش هایک، به این پرسش اساسی میپردازد که: «در تصمیمگیریهای اجتماعی، چه کسی باید تصمیمگیرنده باشد؟» و پاسخ او به این پرسش، سنگ بنای نقد او از عدالت اجتماعی مدرن را تشکیل میدهد. توماس سوئل در این کتاب نشان میدهد که که بسیاری از نابرابریهای اجتماعی ریشه در تفاوتهای فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی دارد، نه صرفا تبعیض نژادی یا جنسیتی. اگر از شعارهای تکراری خسته شدهاید و به دنبال تحلیلهای مستند و غیرایدئولوژیک هستید، این کتاب را از دست ندهید.