مونه یاکی کنشیرو در جلد دوم «قفل آبی 2» خواننده را به دل روایت اولین آزمون بیرحمانهی این پروژهی انقلابی می آورد. پس از شکست تیم ملی فوتبال ژاپن در جام جهانی، فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم گرفت تا با ایجاد قفل آبی ، مهاجمی بینظیر و خودخواه پرورش دهد که بتواند تیم را به قهرمانی برساند. این جلد دیگر به چیستی این پروژه نمیپردازد، بلکه به مسئلهی چگونگی بقا و موفقیت در آن میپردازد. داستان بلافاصله پس از تقسیمبندی بازیکنان آغاز میشود. شخصیت اصلی، یوئیچی ایساگی، به همراه یازده مهاجم دیگر در تیم Z قرار گرفته است؛ گروهی از بازیکنان که در پایینترین ردهبندی قرار دارند. اولین مرحلهی گزینش، یک لیگ داخلی است که در آن، تنها دو تیم برتر از هر گروه صعود میکنند و باقی بازیکنان برای همیشه از رویای بازی در تیم ملی محروم خواهند شد. این جلد، اولین مسابقهی رسمی تیم Z را به تصویر میکشد، مسابقهای که با شکستی تحقیرآمیز و آشکار شدن ضعفهای اساسی تیم به پایان میرسد. این شکست، به معنای واقعی فروپاشی ضروری است که باور های قدیمی بازیکنان، یعنی «همکاری برای پیروزی»، را به چالش میکشد. بازیکنان به سرعت درمییابند که این یک بازی تیمی نیست، بلکه یک نبرد بقای فردی است که در قالب یک بازی فوتبال انجام میشود. مسئلهی اصلی برای مونه یاکی کنشیرو در این جلد، کشف «سلاح مخفی» یا توانایی منحصربهفرد خودش است. او در میان بازیکنانی با استعدادهایسان، خود را یک بازیکن معمولی میبیند. مبارزهی درونی او برای تحلیل بازی، درک موقعیتیابی بازیکنان در زمین و یافتن راهی برای «بوییدن گل»، هستهی اصلی روایت را تشکیل میدهد. او باید از یک بازیکن منفعل به یک بازیکن ماهر و حاذق تبدیل شود. نقاشی ها و مانگا نیز در روایت داستان بسیار موثر است. «قفل آبی : سلاح مخفی» یک داستانی است که در آن، زمین فوتبال به یک میدان نبرد برای کشف هویت بازیکن و تبدیل شده است. این کتاب برای خوانندگان جوانی نوشته شده که از داستانهای پرتعلیق و هیجان انگیز و رشد شخصیتی لذت میبرند. این جلد به خواننده نشان میدهد که در دنیای «قفل آبی »، اولین و مهمترین حریف، ضعفها و تردیدهای درونی خود فرد است.