کتاب «وقتی موهای بابا فرار کردند» اثر یورگ موله نویسندهی آلمانی بوده که چند جایزهی ادبی را نیز از آن خود کرده است. این کتاب قصهی موهای پدری را روایت میکند که برای او مهم هستند. این موها قدیمیترین دوستان پدر هستند چرا که از کودکی همیشه و همه جا با او بودهاند. حال روزی را تصور کنید که موها از چسبیدن به کف سر خسته شوند و به همین خاطر راهی سفری دور و دراز شوند. این کتاب داستان موهایی را روایت میکند که یک دفعه غیب میشوند و دیگر روی سر پدر نیستند. همین خلاصهی کوتاه و متفاوت باعث میشود که نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز ترغیب شوند تا آن را بخوانند. کتاب پیش رو، قوهی تخیل کودک را تقویت کرده و او را به دنیایی وارد میکند که هر اتفاقی در آن ممکن است. نویسنده از طریق یک قصهی کودکانه، مفاهیم مهمی را به کودک آموزش میدهد. کودک با خواندن این کتاب خود را در آن موقعیت تصور کرده و فکرهای خلاقانهای به ذهنش خطور میکند. او در داستان با شخصیتی مواجه است که گرچه موهایش را از دست داده اما ناامید نمیشود و همه جا به دنبال موهایش میگردد. کشف راه حلهای خلاقانه و بامزه نیز یکی از موضوعاتی است که کتاب به آن توجه ویژهای داشته است. در واقع نویسنده شخصیتی را خلق کرده که با راه حلهای خندهدار سعی دارد تا مشکلش را حل کند. شخصیتی که گرچه دلتنگ موهایش است اما با پشتکار به مسیرش ادامه میدهد تا بالاخره موهایش را در جایی از دنیا پیدا کند. یکی از ویژگیهای این اثر، تصویرسازیهای آن است که توسط خود نویسنده انجام شده و حس کنجکاوی را در کودک برمیانگیزد. همین مساله موجب میشود تا کودک صفحه به صفحه با کتاب همراه شود و به دنبال موهای بابا بگردد. اگر میخواهید کودک شما خوانندهی اثر متفاوتی باشد، این کتاب را به او پیشنهاد دهید. از دیگر آثار این نویسنده میتوان به «گریه نکن خرگوشی»، «لالا کن خرگوشی» و «برو حمام خرگوشی» اشاره کرد.