«ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم» مجموعهای از مقالات تفسیری دربارهی زندگی و اندیشهی لودویگ ویتگنشتاین است و با هدف ارائهی تصویری نسبتا فشرده اما چندوجهی از پروژهی فلسفی او و جایگاهش در فلسفهی قرن بیستم نوشته شده است. «نورمن مالکوم»، «جان پاسمور» و «دیوید پرز» نویسندگان این مقالات و از چهرههای شناختهشدهی فلسفهی تحلیلی هستند. لودویگ ویتگنشتاین (۱۸۸۹_ ۱۹۵۱) هشتمین فرزند خانوادهای ثروتمند بود، پدرش از صاحبان صنعت فولاد اتریش بود. بسیاری از اجداد او یهودی بودند که بعضی از آنها پروتستان شده بودند با اینحال مادرش کاتولیک بود. اما خانوادهی یهودی باعث دردسر او در دوران حکومت نازی در اتریش شد. ویتگنشتاین در دبیرستان رئالاسکول درس میخواند، یعنی جایی که هیتلر تحصیل میکرد و زمانی که هر دو ۱۴-۱۵ ساله بودند با او هممدرسه شد. با این حال هیچگونه مدرکی مبنی بر اینکه این دو با هم همکلاسی بودهاند یا ارتباطی داشتهاند وجود ندارد. او در این دوران علاقهی زیادی به فیزیک داشت. در آغاز این کتاب، شرحی از احوال و آرای لودویگ ویتگنشتاین آمده است و آثار، اندیشهها و پژوهشهای فلسفی او معرفی شدهاند، اما بخش اصلی کتاب مقالات آن هستند. نورمن مالکوم در نخستین مقاله به شرح احوال و آرای ویتگنشتاین میپردازد و تصویری موجز از زندگی فکری او، نسبتش با فلسفهی دانشگاهی و دگرگونیهای بنیادین اندیشهاش از دورهی رسالهی منطقی_فلسفی تا آثار متأخر ارائه میدهد. جان پاسمور در دو مقاله به زمینهی فکری رسالهی منطقی_فلسفی و نسبت ویتگنشتاین با سنت تحلیلی و جریان فلسفهی زبان عرفی میپردازد و مسیر تحول اندیشهی او را از نگاه منطقگرایانهی اولیه به رویکرد کاربردمحور متأخر دنبال میکند. پاسمور در مقالهی «برخی فیلسوفان کیمبریج و تراکتاتوس ویتگنشتاین» زمینهی فکری و فلسفی رسالهی منطقی_فلسفی را بررسی میکند و نسبت ویتگنشتاین را با فضای فلسفی کیمبریج و چهرههایی چون راسل و مور بررسی میکند. «ویتگنشتاین و فلسفهی زبان عرفی» مقالهی دوم پاسمور است که در آن به پیوند و گسست میان ویتگنشتاین و جریان «فلسفهی زبان عرفی» میپردازد و تحولات فکری او را از دورهی متقدم تا دورهی متأخر پی میگیرد. تحولی که در آن مسئلهی معنا از چارچوبهای صوری فاصله میگیرد و به کارکردهای زبانی در زندگی روزمره گره میخورد. «ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم» که عنوان کتاب نیز از آن گرفته شده است مقالهی پایانی کتاب است. دیوید پرز در این مقاله به یکی از تمثیلهای مشهور ویتگنشتاین میپردازد: تشبیه «نفس/خود» به «چشم». ویتگنشتاین معتقد است همانطور که چشم ابزار دیدن است اما خود در میدان دید قرار نمیگیرد، «من» نیز در تجربهی جهان حاضر است اما نه بهصورت یک شیء درونجهانی که بتوان دربارهی آن گزارشی توصیفی ارائه داد. «ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم» کتابی خواندنی و مفید برای علاقمندان به فلسفه، بهخصوص فلسفهی ویتگنشتاین است.