کتاب «جنگ هستهای» اثر آنی جاکوبسن که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، یکی از تکاندهندهترین آثار معاصر در حوزه تاریخ نظامی و امنیت جهانی به شمار میرود. جاکوبسن، روزنامهنگار تحقیقی شناختهشده در حوزه برنامههای محرمانه نظامی آمریکا، در این کتاب تلاش میکند پرده از واقعیتی بردارد که اغلب در مباحث عمومی درباره تسلیحات هستهای پنهان میماند: سرعت و اجتنابناپذیری زنجیره وقایعی که میتواند در صورت آغاز یک درگیری هستهای به نابودی گسترده تمدن انسانی منجر شود. اثر او نه یک داستان تخیلی، بلکه بازسازی مستند و مرحلهبهمرحله یک سناریوی محتمل است که بر اساس مصاحبههای متعدد با طراحان تسلیحاتی، فرماندهان نظامی، کارشناسان استراتژیک و اسناد ازطبقهبندیخارجشده شکل گرفته است. ساختار کتاب بر یک روایت زمانبندیشده استوار است. جاکوبسن داستان را از لحظه شلیک یک موشک بالستیک قارهپیما آغاز میکند و سپس وقایع را به صورت دقیقهبهدقیقه دنبال میکند. این شیوه روایت به خواننده اجازه میدهد تا درک کند که تصمیمگیری در حوزه جنگ هستهای نه در چارچوب ساعتها یا روزها، بلکه در مقیاس چند دقیقه انجام میشود. در سناریوی کتاب، از لحظه تشخیص پرتاب موشک توسط سامانههای هشدار اولیه تا لحظه برخورد و آغاز پاسخ متقابل، تنها دهها دقیقه فاصله وجود دارد. جاکوبسن نشان میدهد که چگونه مجموعهای از پروتکلهای از پیش طراحیشده، هشدارهای خودکار و فشار شدید زمانی میتوانند زنجیرهای از تصمیمات غیرقابل بازگشت را فعال کنند؛ زنجیرهای که در نهایت به تبادل گسترده سلاحهای هستهای میان قدرتهای بزرگ منتهی میشود. یکی از مضامین محوری کتاب، شکنندگی نظریه بازدارندگی هستهای است. از زمان جنگ سرد، بسیاری از نظریهپردازان امنیتی بر این باور بودهاند که وجود سلاحهای هستهای به دلیل ترس از «نابودی متقابل تضمینشده» مانع وقوع جنگ میشود. جاکوبسن در تحلیل خود نشان میدهد که این نظریه تا زمانی کارآمد به نظر میرسد که هیچ حملهای رخ ندهد. اما به محض شلیک نخستین موشک، همان سازوکاری که قرار بود مانع جنگ شود، به مکانیزمی برای تشدید فوری آن تبدیل میشود. سیستمهای بازدارندگی عملا به گونهای طراحی شدهاند که در صورت تشخیص حمله، پاسخ متقابل سریع و گسترده را تضمین کنند؛ زیرا تأخیر در پاسخ ممکن است به نابودی کامل توان دفاعی یک کشور منجر شود. موضوع مهم دیگر در کتاب، فشار زمانی بیسابقه بر تصمیمگیران سیاسی است. در بسیاری از سیستمهای فرماندهی هستهای، رهبران سیاسی تنها چند دقیقه فرصت دارند تا درباره انجام یا عدم انجام یک حمله متقابل تصمیم بگیرند. این محدودیت زمانی عملا امکان بررسی دقیق اطلاعات، تماس دیپلماتیک با طرف مقابل یا حتی ارزیابی احتمال خطای فنی را از بین میبرد. به همین دلیل، ساختار تصمیمگیری هستهای به شدت به پروتکلهای از پیش تعیینشده متکی است؛ پروتکلهایی که در شرایط واقعی ممکن است پیامدهایی غیرقابل پیشبینی داشته باشند. جاکوبسن همچنین به نقش سیستمهای موسوم به «fail‑deadly» اشاره میکند؛ سازوکارهایی که برای تضمین پاسخ هستهای حتی در صورت نابودی مراکز فرماندهی طراحی شدهاند. چنین سیستمهایی میتوانند در صورت قطع ارتباطات یا از بین رفتن رهبران سیاسی، اختیار شلیک را به فرماندهان پایینتر یا سامانههای خودکار واگذار کنند. هدف از این طراحی جلوگیری از خنثی شدن توان بازدارندگی است، اما در عین حال خطر تشدید غیرقابل کنترل درگیری را افزایش میدهد. از نظر روایی، یکی از ویژگیهای برجسته کتاب توانایی جاکوبسن در ترکیب پژوهش عمیق با روایت پرتنش است. با وجود اینکه اثر کاملا مستند است، ساختار آن شباهت زیادی به یک تریلر سیاسی دارد و خواننده را به صورت تدریجی در مسیر یک فاجعه جهانی قرار میدهد. با این حال، همین ویژگی باعث میشود خواندن کتاب از نظر روانی سنگین باشد، زیرا تصویر بسیار تاریکی از آینده احتمالی بشر ارائه میدهد. افزون بر این، هرچند سناریوی ارائهشده بر اساس دادههای واقعی است، اما همچنان یک مدل فرضی محسوب میشود و رفتار واقعی انسانها در شرایط بحرانی ممکن است متفاوت باشد. در نهایت، «جنگ هستهای» بیش از آنکه صرفا کتابی درباره جنگ باشد، مطالعهای درباره ساختارهای قدرت، فناوری و تصمیمگیری در عصر تسلیحات کشتار جمعی است. جاکوبسن تلاش میکند نشان دهد که خطر اصلی نه صرفا در وجود سلاحهای هستهای، بلکه در معماری سیستمهایی نهفته است که برای استفاده از آنها طراحی شدهاند. نتیجه ضمنی این تحلیل هشدارآمیز است: تمدن مدرن با تمام پیشرفتهای علمی و فناوری خود، همچنان در برابر زنجیرهای از تصمیمات چند دقیقهای بسیار آسیبپذیر است.