نمایشنامهی «چرا ازدواج کنیم؟» نوشتهی جسی لینچ ویلیامز یکی از آثار شاخص تئاتر اجتماعی آمریکا در اوایل قرن بیستم است؛ اثری که با زبانی طنزآمیز و گفتوگومحور، یکی از بنیادیترین نهادهای اجتماعی یعنی ازدواج را به پرسش میکشد. این نمایشنامه که نخستینبار در سال ۱۹۱۷ روی صحنهی برادوی رفت و در سال ۱۹۱۸ نخستین جایزهی پولیتزر نمایشنامهنویسی را از آن خود کرد، نه بهدنبال روایت یک داستان پرحادثه، بلکه در پی بهچالشکشیدن بدیهیات فرهنگی و اخلاقی زمانهی خود است. ماجرا در یک آخرهفته و در عمارت ییلاقی خانوادهای مرفه میگذرد؛ جایی که چند نسل و چند نگرش متفاوت دربارهی عشق، تعهد، استقلال فردی و ازدواج گرد هم آمدهاند. در مرکز بحثها، هلن و ارنست قرار دارند؛ دو شخصیت تحصیلکرده، مدرن و عقلگرا که یکدیگر را دوست دارند، اما نسبت به ازدواج رسمی تردید جدی دارند. هلن زنی شاغل و مستقل است که بهعنوان دستیار علمی ارنست کار میکند و بیم آن دارد که ازدواج، تعادل حرفهای و هویتیاش را بر هم بزند. ارنست نیز، با نگاهی علمی و عملگرایانه، معتقد است عشق نیازی به قرارداد حقوقی و تأیید اجتماعی ندارد. در برابر این نگاه مدرن، شخصیتهایی قرار دارند که نمایندهی سنتاند؛ از جمله جان، میزبان ثروتمند جمع، که ازدواج را ستون اخلاق اجتماعی میداند و با طلاق و روابط آزاد بهشدت مخالف است. او با مداخلههای پنهان و هدایتگرانه میکوشد هلن و ارنست را برخلاف باورهایشان به ازدواج سوق دهد. در خطی موازی، رابطهی جین و رکس مطرح میشود؛ جین زنی است که از کودکی آموخته ازدواج نهایت تحقق زنانه است، و رکس مردی متمول که عشق و ازدواج را با ملاحظات اقتصادی و جایگاه اجتماعی میسنجد. این رابطه نشان میدهد چگونه ازدواج میتواند به ابزاری برای امنیت یا ارتقای اجتماعی بدل شود، نه الزاما پیوندی مبتنی بر عشق. نمایشنامه عملا به صحنهای برای مناظره بدل میشود؛ جایی که قاضیای طرفدار طلاق، روحانیای مخالف آن، و زنی که میکوشد نقش همسر سنتی را بینقص ایفا کند، هرکدام بخشی از گفتمان اجتماعی زمانه را نمایندگی میکنند. ویلیامز با هوشمندی، از دل این گفتوگوهای طنزآمیز، تضاد میان سنت و مدرنیته، استقلال فردی و فشار اجتماعی، و عشق شخصی و قراردادهای جمعی را بیرون میکشد. یکی از مضامین محوری نمایشنامه، تمایز میان ازدواج بهعنوان «نهاد» و ازدواج بهعنوان «انتخاب شخصی» است. هلن، بهویژه، پیشدرآمدی از گفتمان فمینیستی را نمایندگی میکند؛ زنی که میخواهد پیش از آنکه همسر باشد، فردی مستقل با هویت حرفهای و فکری باشد. بااینحال، پایان نمایشنامه که در آن هلن و ارنست با نوعی ترفند به ازدواج کشانده میشوند پایانی کاملا انتقادی است: نه ستایش سادهی ازدواج، بلکه نشاندادن قدرت ساختارهای اجتماعی که حتی منتقدان آگاه را نیز در خود حل میکنند. از نظر سبکی، «چرا ازدواج کنیم؟» نمایشی گفتوگومحور و ایدهمحور است که بیش از کنش، بر کلام تکیه دارد و از این حیث به نمایشنامههای بحثمحور جرج برنارد شاو نزدیک میشود. نقطهی قوت اثر، شوخطبعی هوشمندانه و جسارت آن در طرح پرسشهایی است که در زمان خود رادیکال بهشمار میآمدند. درعینحال، برخی نگرشها و زبان اثر امروز رنگوبوی تاریخی دارند و ممکن است برای مخاطب معاصر نیازمند خوانش انتقادی باشند. در مجموع، «چرا ازدواج کنیم؟» نه پاسخی قطعی به پرسش ازدواج میدهد و نه آن را نفی یا تأیید مطلق میکند؛ بلکه نشان میدهد چگونه انتخابهای خصوصی انسان همواره در کشاکش با سنت، قانون و انتظار اجتماعی شکل میگیرند. همین رویکرد انتقادی و گفتوگومحور است که این نمایشنامه را، فراتر از جایگاه تاریخیاش بهعنوان نخستین اثر برندهی پولیتزر، همچنان خواندنی و قابل تأمل نگه میدارد.