کتاب «پیدایش مدارس: نهادهای علمی-آموزشی در اسلام و غرب» نوشته جورج مقدسی، یکی از جریانسازترین و عمیقترین پژوهشها در عرصه تاریخ آموزش عالی است که با تکیه بر اسناد متقن تاریخی و حقوقی، روایت سنتی و اروپامحور درباره خاستگاه دانشگاهها را به چالش میکشد. این اثر نشان میدهد که برخلاف تصور رایج مبنی بر غربی بودن مطلق نهاد دانشگاه، بسیاری از ساختارهای آموزش عالی در اروپای قرون وسطی، بهویژه کالجهای نامداری چون آکسفورد و پاریس، مستقیما از نظام آموزشی جهان اسلام و بهطور خاص نهاد «مدرسه» الگوبرداری شدهاند. مقدسی در این کتاب با رویکردی تطبیقی ثابت میکند که شکوفایی مدارس اسلامی، که در قرن یازدهم میلادی با تأسیس نظامیهها به اوج خود رسید، بر پایه مستحکم قانون وقف استوار بوده است. این نهاد حقوقی و اقتصادی، استقلال مالی بینظیری را برای مدارس به ارمغان میآورد و امکان پرداخت منظم حقوق به مدرسان و تخصیص کمکهزینه و حجره به دانشجویان را فراهم میساخت. نویسنده نشان میدهد که مفهوم تراست خیریه در قوانین غربی که سنگبنای کالجهای اروپایی قرار گرفت، در واقع ترجمان و اقتباسی مستقیم از همین سنت وقف در فقه اسلامی است. یکی از جذابترین دستاوردهای این پژوهش، ریشهیابی مدارک تحصیلی و روشهای آموزشی است. مقدسی معتقد است که سنت اعطای مدرک دانشگاهی یا مجوز تدریس در غرب، دقیقا معادل و برگرفته از سنت اجازهالتدریس و الافتاء در مدارس اسلامی است؛ سیستمی که در آن استاد پس از احراز صلاحیت علمی شاگرد، به او اجازه مکتوب برای تدریس و صدور فتوا میداد و تا پیش از آن در اروپا هیچ سابقهای نداشت. علاوه بر این، روششناسی اسکولاستیک یا مدرسی در اروپای قرون وسطی که مبتنی بر طرح مسئله، رویکرد دیالکتیک و ارائه استدلالهای متضاد بود، ریشه در فنون «مناظره» و «علمالخلاف» در فقه اسلامی دارد و حتی شیوه امروزی دفاع از پایاننامههای دانشگاهی نیز تداوم همان سنتهای کلامی متکلمان مسلمان برای دفاع از آرای خود در برابر رقبا است. این استقلال نهادی که بهواسطه وقف حاصل شده بود، مانع از دخالت مستقیم حکومتها در محتوای آموزشی میشد و نخستین جوانههای آزادی دانشگاهی را پروراند؛ بهطوریکه منصب استاد کرسی بالاترین مقام علمی محسوب میشد و سلسلهمراتب دانشگاهی غرب نظیر عضو کالج یا قاری نیز همتایان دقیقی در این نظام یافتند. با این وجود، مقدسی به یک تفاوت ساختاری ظریف و سرنوشتساز نیز اشاره میکند و آن فقدان شخصیت حقوقی مستقل در مدارس اسلامی است. در حالی که نهاد مدرسه در اسلام مبتنی بر وقف فردی باقی ماند و شکل «کالج» را به خود گرفت، اروپا با وامگیری از محتوا و ساختار این مدارس و پیوند زدن آن با قالب حقوقی صنف که مختص غرب بود، نهاد دانشگاه را بهعنوان یک کل منسجم و دارای کارکرد حقوقی جمعی خلق کرد. در نهایت، این اثر با تسلطی خیرهکننده بر فقه اسلامی و حقوق روم-ژرمن، به اثبات میرساند که روند انتقال علم از شرق به غرب هرگز محدود به ترجمه متون فلسفی و علمی نبوده است. کتاب مقدسی گواهی روشن بر این حقیقت است که غرب در مسیر توسعه نهادهای آموزشی خود، میراثدار مستقیم ساختارهای نهادی، روشهای تدریس، نظامهای ارزیابی و مفاهیم حقوقی جهان اسلام بوده است.