پس از هنر

(after the art)

«پس از هنر» نوشته دیوید جازلیت، کتابی کوتاه اما اثرگذار درباره دگرگونی جایگاه هنر در جهانی است که تصویر دیگر کمیاب، ثابت و وابسته به مکان خاص نیست. جازلیت در این اثر می‌کوشد نشان دهد که مسئله اصلی هنر معاصر دیگر فقط تولید یک شیء زیبا، اصیل یا منحصربه‌فرد نیست، بلکه چگونگی گردش، اتصال و اثرگذاری تصویر در شبکه‌های رسانه‌ای و اطلاعاتی است. او در فضایی می‌نویسد که اینترنت، رسانه‌های اجتماعی، موتورهای جستجو و تکثیر دیجیتال، رابطه ما با تصویر را عمیقا تغییر داده‌اند. در چنین جهانی، تصویر فقط دیده نمی‌شود؛ جابه‌جا می‌شود، بازنشر می‌شود، طبقه‌بندی می‌شود، در الگوریتم‌ها قرار می‌گیرد و در شبکه‌ای از پیوندها معنا پیدا می‌کند. ایده مرکزی کتاب این است که قدرت هنر از شیء منفرد به شبکه انتقال یافته است. در سنت کلاسیک، اثر هنری اغلب به عنوان چیزی مستقل، یگانه و دارای اصالت درونی فهمیده می‌شد. حتی در بحث بازتولید مکانیکی والتر بنیامین نیز هنوز مسئله بر سر رابطه نسخه و اصل بود. اما جازلیت معتقد است که در عصر دیجیتال، این مسئله تغییر کرده است. اکنون ارزش یک تصویر کمتر به ذات جداافتاده آن وابسته است و بیشتر به توانایی‌اش برای گردش در میان بسترهای گوناگون، ایجاد ارتباط، ورود به جریان‌های اطلاعاتی و تأثیرگذاری بر میدان‌های مختلف معنا بستگی دارد. جازلیت از وضعیت مازاد تصویر آغاز می‌کند. جهان معاصر از تصویر اشباع شده است؛ دیگر کمبود تصویر نداریم، بلکه با انبوهی از تصاویر مواجهیم که پیوسته تولید، ذخیره، بازنشر و مصرف می‌شوند. در چنین شرایطی، نقش هنرمند نیز تغییر می‌کند. هنرمند الزاما کسی نیست که از هیچ، تصویری تازه خلق کند، بلکه می‌تواند کسی باشد که تصاویر موجود را انتخاب، جابه‌جا، بازآرایی و فرمت‌بندی می‌کند. مفهوم فرمت‌بندی در کتاب اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که معنا فقط در محتوای تصویر نیست، بلکه در نحوه قرار گرفتن آن در یک ساختار، رسانه یا شبکه نیز شکل می‌گیرد. یک تصویر واحد، بسته به اینکه در موزه، صفحه وب، موتور جستجو، شبکه اجتماعی یا آرشیو دیجیتال ظاهر شود، کارکرد و قدرت متفاوتی پیدا می‌کند. یکی از مفاهیم مهم کتاب، معرفت‌شناسی جستجو است. جازلیت با این مفهوم توضیح می‌دهد که در عصر دیجیتال، دانستن بیش از آنکه به مالکیت مستقیم بر اطلاعات مربوط باشد، به توانایی یافتن، پیوند دادن و سازمان دادن اطلاعات وابسته است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تصاویر و داده‌ها از پیش وجود دارند، اما آنچه اهمیت دارد، شیوه دسترسی، طبقه‌بندی و اتصال آن‌هاست. از این منظر، هنر معاصر می‌تواند شکلی از تفکر درباره مسیرهای گردش تصویر باشد؛ یعنی هنرمند به جای تولید یک ابژه منزوی، شبکه دیدن و فهمیدن را آشکار می‌کند. نقطه قوت «پس از هنر» در تغییر زاویه دید آن است. جازلیت ما را وادار می‌کند هنر را نه فقط از منظر زیبایی‌شناسی شیء، بلکه از منظر حرکت، توزیع و قدرت رسانه‌ای بفهمیم. این نگاه برای فهم هنر در عصر اینترنت بسیار مهم است. با این حال، کتاب محدودیت‌هایی نیز دارد. تأکید فراوان بر گردش تصویر ممکن است تجربه مادی، عاطفی و حضوری مواجهه با اثر هنری را کم‌رنگ کند. همچنین جازلیت کمتر به این پرسش می‌پردازد که زیرساخت‌های گردش تصویر در اختیار چه کسانی است و الگوریتم‌ها چگونه تعیین می‌کنند کدام تصویر دیده شود و کدام تصویر در حاشیه بماند. جوزلیت در این کتاب نشان می‌دهد که اثر هنری در جهان دیجیتال از یک شیء مستقل به گره‌ای در شبکه تبدیل می‌شود. همین منطق را می‌توان درباره انسان معاصر نیز به کار برد. در عصر الگوریتم، فردیت انسان نیز اغلب از طریق داده‌هایی فهمیده می‌شود که قابل ذخیره، جستجو، مقایسه و گردش باشند. همان‌گونه که تصویر برای دیده شدن باید فرمت‌پذیر و قابل توزیع شود، سوژه انسانی نیز برای حضور در نظام‌های دیجیتال ناچار است به الگوهای قابل خوانش برای ماشین تبدیل شود. نتیجه عمیق کتاب این است که در جهان امروز، بودن دیگر از گردش جدا نیست. اما پرسش تعیین‌کننده این است: آیا انسان و هنر فقط تا آنجا وجود دارند که در شبکه‌ها قابل پردازش باشند، یا هنوز می‌توان برای تجربه‌ای کندتر، حضوری‌تر و آزادتر از معنا جایی نگه داشت؟

گیلگمش
9786228391205
۱۴۰۵
۱۳۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول