کلود ولگرد

(Claude Gueux)

کتاب کلود ولگرد، اثری نوشته ی ویکتور هوگو است که نخستین بار در سال 1834 انتشار یافت. کلود، از ساکنین محله ی تروا و مردی فقیر و گرسنه است که هیچ تحصیلات و یا کمکی از جامعه ی پیرامونش دریافت نکرده است. او یک روز از روی تهیدستی و بیچارگی، به اندازه ی مصرف سه روز معشوقه و فرزندش، هیزم و نان می دزدد. کلود اما دستگیر و در زندان کلروو به پنج سال حبس محکوم می شود؛ زندانی که سابقا کلیسایی قدیمی بوده اما اکنون به بازداشتگاهی با امنیت بسیار بالا تبدیل شده است. زندانیان محبوس در کلروو، روزها به کارهای سخت گماشته می شوند و شب ها را در سلول هایی نمور به صبح می رسانند. به آن ها قبل از خواب، مقدار کمی غذا داده می شود تا توان کار کردن برای فردا را داشته باشند. اما این غذای کم اصلا برای کلود کافی نیست. روزی، یکی از از هم سلولی های کلود، خلافکاری جوان و خجالتی به نام البین، پیشنهاد می کند که غذایش را با او شریک شود. و بدین شکل، یک رابطه ی دوستانه ی جذاب و ماندگار شکل می گیرد.

محمد قاضی
نگاه
9789643515263
۱۴۰۲
۱۷۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
ویکتور هوگو
صفحه نویسنده ویکتور هوگو
۲۵ رمان ویکتور هوگو، نویسنده، شاعر و سیاستمدار فرانسوی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به عدالت، عشق، فقر، انقلاب و رستگاری نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های ویکتور هوگو
آخرین روز یک محکوم
آخرین روز یک محکوم کتاب آخرین روز یک محکوم، رمانی نوشته ی ویکتور هوگو است که نخستین بار در سال 1829 انتشار یافت. این رمان که در زمانه ی خود، اثری بسیار شوکه کننده بود، داستانی ژرف و تکان دهنده و کتابی بسیار بااهمیت در عرصه ی تحلیل های اجتماعی است. مردی طرد شده از اجتماع و محکوم به مرگ، هر روز صبح با ...
مردی که می‌خندد
مردی که می‌خندد
بینوایان
بینوایان از رمان‌هایی است که هر بار خواندنش حرف‌هایی تازه برای گفتن دارد و هر بار نیز احساسات مخاطبش را برمی‌انگیزد. ویکتور هوگو مهم‌ترین مقطع تاریخ فرانسه را در رمانی با شخصیت‌های زنده به تصویر کشیده است. نگاه‌ها و نفس‌های ژان والژان و رنجیدگی و شوریدگی کوزت را می‌شود در سطر سطر کتاب حس کرد.
مردی که می‌خندد
مردی که می‌خندد هنگام طوفان مخصوصا طوفان برف. شب و دریا در هم آمیخته و به شکل مه غلیظی در می‌آیند. کشتی در دنیایی مه‌آلود دستخوش گردباد، به هر طرف رانده می شد. بدون آنکه نقطه اتکا،‌ وسیله برگشتن از راه منحرف یا توقف داشته باشد،‌ در میان افق نامرئی و عقب سر تیره و تار پیش می‌رفت.
بوگ ژارگال
بوگ ژارگال
مشاهده تمام رمان های ویکتور هوگو
مجموعه‌ها