مگره و آقای شارل

(Maigret and Monsieur Charles)

ژرژ سیمنون در داستان «مگره و آقای شارل» پرونده ناپدید شدن سردفتر معروفی در شهر را به مگره واگذار میکند. سردفتری به نام ژرار که از ثروتمندان شهر هم بود.همسر ژرار خبر نا پدیدشدنش را به کاراگاه مگره میدهد. کاراگاه مگره که در طول پرونده هایش به جزیئیات توجه ویژه ای میکند،با ویژگی های شخصیتی ژرار و همسرش ناتالی آشنا میشود.ناتالی زنی افسرده و الکی است و ژرار فردی است که به خانوادخ وفادار و متعهد نیست.ژرار شبهایش را در کافه های شهر و دختران جذاب میگذراند.بهمین دلیل او گاها برای مدتی چند روزه ناپدید میشد.اما این غیبت یک ماه اش بدون اطلاع به کسی همه را نگران کرده است. پس از مدتی جسد او در رودخانه ای نزدیک یکی از محل های خوشگذارنیش پیدا میشود. مگره به تحقیقاتش در میان دوستان ژرار ادامه میدهد و رفته رفته به رازی پنهان میان این زوج میرسد...

عباس آگاهی
9786006732329
۱۴۰۲
۱۶۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
ژرژ سیمنون
صفحه نویسنده ژرژ سیمنون
۵۹ رمان ژرژ سیمنون، رمان‌نویس بلژیکی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لیژ بلژیک به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری، نوشتن پیاپی و توجه به زندگی شهری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با رمان‌های کارآگاه مگره و ده‌ها رمان ...
دیگر رمان‌های ژرژ سیمنون
مگره در کافه لیبرتی
مگره در کافه لیبرتی ماجرا با احساس حال و هوای تابستانی آغاز شد. وقتی مگره از قطار پیاده شد. نیمی از ایستگاه را‌ه‌آهن آنتیب غرق آفتابی چنان تیز و درخشان بود که مردم مثل اشباحی در جنب و جوش به نظر می‌رسیدند. اشباحی که کلاه حصیری بر سر، شلوار سفید بر پا و راکت تنیس به دست داشتند!
دوست مادام مگره
دوست مادام مگره جواهرات کنتس پانتی هتل کلاریج را ترک نکرده بود و در یکی از صندوق‌های بزرگ امانات هتل پیدا شد. و کفش‌دوز کوچه تورن، حتی وقتی حسابی کله‌پا شده بود، هیچ‌وقت اعتراف نکرد که نامه بی‌امضا را او نوشته است.
ناکامی مگره
ناکامی مگره ژوزف، پیش‌خدمت اداره ، با نوک ناخن‌ها، خیلی آهسته به در زد و بیشتر از موشی که خیلی آهسته بدود سر و صدا راه نینداخت. بی‌هیچ صدای در را نیمه باز کرد و آنقدر آرام وآهسته در دفتر کار مگره ظاهر شد که با کله طاس و موهای سفید راحت می‌توانست نقش شبح را بازی کند!
مگره و جسد بی‌سر
مگره و جسد بی‌سر امر کالاس مرده بود و مسلما دست به خودکوشی نزده بود. بنابراین کسی ضربه منجر به مرگ را بر او وارد کرده و سپس جسدش را قطعه قطعه کرد بود. مگره احتمالا تمام عمر از قاضی کاملیو کینه به دل خواهد گرفت...
سایه شکننده
سایه شکننده .
مشاهده تمام رمان های ژرژ سیمنون
مجموعه‌ها