کتاب «آمریکای لاتین و سوسیالیسم قرن بیست و یکم: راه کاری برای پیشگیری از اشتباهات» نوشتهی مارتا هارنکر، جامعهشناس و نظریهپرداز شیلیایی جنبشهای چپگرا، نخستینبار در سال ۲۰۱۰ منتشر شد و به سرعت جایگاه ویژهای در میان متفکران و فعالان چپ پیدا کرد. هارنکر که از دهه ۱۹۷۰ تا پایان عمر خود (۲۰۱۹) همواره درگیر اندیشه و عمل سیاسی در آمریکای لاتین بود، در این اثر تجربههای دولتها و جنبشهای چپ از اواخر دهه ۱۹۹۰ را بررسی میکند و میکوشد الگویی برای پیشروی سوسیالیسم در قرن بیست و یکم ارائه دهد؛ الگویی که نه تکرارکننده خطاهای گذشته است و نه در دام رمانتیسم صرف گرفتار میشود. نقطهی آغاز روایت او پیروزی هوگو چاوز در ونزوئلا در سال ۱۹۹۸ است، که به نمادی از رویگردانی عمومی از نئولیبرالیسم در منطقه بدل شد. هارنکر این رخداد را در بستر وسیعتر ظهور دولتهای مترقی در آمریکای لاتین تحلیل میکند و نشان میدهد که اگرچه بسیاری از کشورها به سوی ائتلافهای چپگرایانه یا میانهچپ حرکت کردهاند، اما جهتگیری و کیفیت این تجربهها بسیار متنوع بوده و نمیتوان آنها را با یک برچسب واحد توضیح داد. از نظر او، پرسش اساسی این است که آیا دولتها و جنبشها در مسیر ساختن بدیلی واقعی برای سرمایهداری گام برمیدارند یا خیر. هارنکر اصطلاح «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» را با حساسیت خاصی بررسی میکند. او میپذیرد که این عبارت برای بسیاری یادآور شکستهای مدلهای قرن بیستم است، اما تأکید میکند که نسخه نوین از اساس متفاوت است: دموکراتیکتر، مشارکتیتر، غیرمتمرکزتر و پیوندخورده با نیروهای مردمی. او مینویسد که سوسیالیسم نمیتواند از بالا تحمیل شود، بلکه باید در دل جامعه ساخته شود؛ پیروزی در انتخابات گرچه شرط لازم است، اما برای تحولات بنیادی کافی نیست. به باور او، این مسیر تنها زمانی معنا پیدا میکند که جنبشهای اجتماعی توانمند شوند، تصمیمگیری مشارکتی نهادینه شود و الگوهای تازهای از تولید و برنامهریزی دموکراتیک پدید آید. یکی از محورهای کلیدی اندیشه او مفهوم «تمرکززدایی سوسیالیستی» است. هارنکر این ایده را از تمرکززدایی نئولیبرال جدا میکند و میگوید واگذاری قدرت و مسئولیت به سطوح محلی باید با تقویت دولت ملی و نهادهای عمومی همراه باشد. تنها از این راه است که مردم میتوانند در تصمیمگیریها نقش ایفا کنند، بوروکراسی کاهش یابد و همبستگی اجتماعی عمیقتر شود. کتاب همچنین محدودیتها و چالشهای عینی و سیاسی پروژههای چپ در منطقه را بازگو میکند: از وابستگی ساختاری به صادرات مواد خام و فشارهای اقتصاد جهانی گرفته تا مقاومت نخبگان و سنگینی میراث نهادی گذشته. هارنکر تأکید میکند که معیار اصلی سرعت پیشرفت نیست، بلکه جهت حرکت است؛ آیا جامعه در مسیر عدالت اجتماعی، تعمیق دموکراسی و مشارکت گسترده حرکت میکند یا خیر. از نظر سبکی، نوشتهی او ساده و روشن است، اما بر بنیان نظری محکم استوار است. او برای توضیح ایدهها از نمونههای تجربی، مصاحبهها و مشاهدات میدانی در کشورهای مختلف آمریکای لاتین بهره میگیرد و صدایی ترکیبی از انتقاد و امید میآفریند. این اثر نه تنها برای دانشگاهیان، بلکه برای فعالان و خوانندگانی که به تغییر سیاسی دلبستهاند، نوشته شده است. اهمیت این کتاب در آن است که بهعنوان یکی از آخرین آثار هارنکر، جمعبندی او از دوران «جزر و مد صورتی» در آمریکای لاتین را در اختیار میگذارد؛ دورهای که در آن بحثهای جهانی دربارهی بدیلهای نئولیبرالی شدت گرفت. استدلالهای او دربارهی دموکراسی مشارکتی، تمرکززدایی و نقش مردم در ساختن سوسیالیسم، همچنان الهامبخش جنبشها و اندیشمندان چپ است و پاسخی مستقیم به نقدهایی است که مدلهای اقتدارگرای گذشته را بیاعتبار کرده بودند. برای خوانندگان امروز، این کتاب هم سندی تاریخی از تجربههای سیاسی دو دههی اخیر آمریکای لاتین است و هم راهنمایی برای اندیشیدن به امکانها و موانع سوسیالیسم در جهانی که با بحرانهای تازهای چون تغییرات اقلیمی، نابرابریهای جهانی و سرمایهداری دیجیتال روبهرو است.